بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٣٦ - حكايت ١٢٦ اندكاندك آب را دزدد هوا # دين چنين دزدد هم احمق از شما
حكايت ١٢٦
|
اندكاندك آب را دزدد هوا |
دين چنين دزدد هم احمق از شما |
|
حضرت عيسى بن مريم ٧ روزى چنان به سرعت و شتاب به سوى كوهى مىگريخت كه گويى شيرى مىخواهد او را بدرد!
شخصى به دنبالش دويد و گفت: خير باشد! كسى كه دنبالت نمىكند، چرا با چنين شتاب مىگريزى؟ حضرت كه با عجله مىدويد، توجهى به پرسش آن مرد نكرد. آن مرد به دنبال حضرت دويد تا سرانجام حضرت را صدا زد كه: اى عيسى، براى رضاى خدا يك لحظه توقف كن اين فرار تو براى چيست؟
حضرت عيسى ٧ در پاسخ فرمود: من از آدم احمق مىگريزم. آن شخص گفت: آخر مگر تو آن مسيح نيستى كه نابينايان و ناشنوايان را شفا مىبخشيدى؟
حضرت در پاسخ فرمود: آرى، من همانم. آن شخص دوباره گفت: آيا تو همان نيستى كه روحش جايگاه افسون و علوم غيب است؟ و هرگاه آن افسون را بر مردهاى بخوانى، آن مرده مانند شيرى كه شكارى يافته باشد، از جايش مىپرد؟
حضرت فرمود: آرى، خودم هستم. آن شخص باز پرسيد: اى زيبا رخسار، آيا تو همان كسى نيستى كه از گل پرنده مىسازى؟ و ...؟
تو كه هرچه مىخواهى انجام مىدهى، پس از چه مىترسى؟ عيسى ٧ فرمود: به ذات مقدس حضرت حق، آن اسم اعظمى كه من بر ناشنوا و نابينا خواندم بهبود يافت و بر مرده خواندم زنده شد، صد هزار دفعه بر قلب آدم احمق خواندم