بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٢٠ - استنتاج
مىكند. شما مرگ را نابودى و نيستى مىدانيد در حالىكه همه فرزندانم خواه بميرند و خواه زنده باشند همواره در منظر ديد من هستند، آنان از مقابل چشم دلم پنهان نمىشوند.
|
رو به زن كرد و بگفتش اى عجوز |
خود نباشد فصل دى همچون تموز |
|
|
جمله گر مردند ايشان گر حىاند |
غايب و پنهان ز چشم دل كىاند؟ |
|
حال كه اينگونه است و من همواره آنان را زنده در پيش روى خويش مىبينم، لزومى ندارد همچون شما گريه و زارى كنم و چنگ به صورتم بيندازم.
|
من چو بينمشان معين پيش خويش |
از چه رو، رو را كنم همچون تو ريش |
|
فرزندان من گرچه به ظاهر از دور زندگى مادّى خارج شدند ولى از دور حيات معنوى بيرون نرفتهاند، لذا من آنان را مىبينم كه در اطرافم مثل هميشه مشغول بازىاند و سروصدا به راه انداختهاند:
|
گرچه بيرونند از دور زمان |
با مناند و گرد من بازىكنان |
|
محرّك گريه، معمولا يا دورى است يا جدايى، من با مرگ فرزندانم هيچيك از اين دو را احساس نمىكنم؛ زيرا مثل هميشه با آنها هستم و آنها را در آغوش دارم.
شما و امثال شما اگر عزيزان مرده خود را در خواب مىبينيد من فرزندان مردهام را در بيدارى مىبينم.
|
گريه از هجران بود يا از فراق |
با عزيزانم وصال است و عناق |
|
|
خلق اندر خواب مىبينندشان |
من به بيدارى همىبينم عيان |
|
***