بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١١٩ - استنتاج
صارت حياته في الارض لأنّه نزل من شأن السّماء الى الدّنيا فاذا فرّق اللّه بينهما صارت تلك الفرقة الموت تردّ شأن الاخرى الى السّماء فالحياة في الارض و الموت في السّماء و ذلك انّه يفرّق بين الأرواح و الجسد فردّت الرّوح و النّور الى القدرة الأولى و ترك الجسد لأنّه من شأن الدّنيا».
«انسان از دو چيز تركيب يافته است؛ از امر دنيوى و از امر اخروى، چون خداوند ميان اين دو را جمع كند، زندگى انسان در دنيا پديد مىآيد، چون روح از امر آسمانى بر دنيا نزول نموده و پايين آمده است و چون خداوند بين آن دو تفرقه و جدايى افكند، حقيقت اين جدايى مرگ است كه آن امر اخروى به آسمان برمىگردد.
بنابراين، زندگى در روى زمين است و مرگ در آسمان، به علت آنكه: وقتى بين روح و اجساد تفرقه افتد روح و نور به همان مقام قدرت اوليه خود برمىگردد و جسد كه از شأن دنياست به جاى خود در زمين مىماند.»[١]
اين بود مطلبى هرچند مختصر در حقيقت مرگ و ارتحال انسان از اين دنيا، لذا آنانكه از اين حقيقت غافلند يا به تعبير قرآن ... وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا[٢] وابستگى مطلق به دنيا دارند، فكر مىكنند كه با مرگ پرونده زندگى آنان بسته خواهد شد بنابر اين از مرگ مىترسند و يا در مرگ عزيزان خود گريبان چاك مىكنند، غافل از اينكه مرگ چيزى جز تعويض لباس يا تغيير خانه نيست!
*** مولانا براى تبيين اين حقيقت، ديدگاه سالك واصل و عارف كاملى را به شرحى كه گذشت بيان مىكند، سپس در اعتراض همسرش مىگويد: اى پيرزن، فصل زمستان همچون تابستان نيست و همچنانكه بين اين دو فصل تفاوت بسيار است بين گريه نكردن من در مرگ فرزند با گريه نكردن ديگران نيز تفاوت بسيار است؛ زيرا گريه نكردن ديگران ممكن است از روى قساوت قلب باشد ولى گريه نكردن من از روى قساوت قلب نيست بلكه اساسا ديدگاه من نسبت به مرگ با ديدگاه شما فرق
[١] - همان.
[٢] - نجم: ٢٩