بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١١٥ - استنتاج
يكى از سياستهاى صحيح و توان رهسپارى در نشيب و فرازهاى زندگى اين است كه انسان بايد تلاش كند مشرف به زندگى و تحوّلات آن باشد، نه تحوّلات زندگى مشرف و مسلط بر او گردد. انسان اگر بر زندگى اشراف داشته باشد، لغزشگاههاى آن را به خوبى مىبيند و مىداند كجا قدم بگذارد كه گرفتار لغزش نگردد.
مولانا در اين حكايت شيرين، دو چهره از انسان به تصوير مىكشد.
قاطر، كنايه است از انسان كوتهنظر.
شتر، كنايه است از انسان دورانديش و آيندهنگر.
انسانهايى هستند كه همچون قاطر سرشان را به زير انداخته، تنها زير پايشان را مىبينند و از آنچه كه در چند قدمى آنها مىگذرد غافلند، آنان همچون كورى هستند كه از بيم افتادن در چاه، همواره با تشويش و نگرانى قدم برمىدارند.
|
كور را هر گام باشد ترس چاه |
با هزاران ترس مىآيد به راه |
|
و در مقابل انسانهايى هستند كه همچون شتر، گردنى افراشته و چشمانى دورنگر دارند، آنان با بصيرت تمام بر نشيب و فراز طريقت اشراف كامل دارند و مىدانند كه قدم در كجا بگذارند تا موجب لغزش و سقوط آنان نگردد.
|
مرد بينا ديد عرض راه را |
پس بداند او مغاك و چاه را |
|
|
پا و زانواش نلرزد هر دمى |
رو ترش كى دارد او از هر غمى |
|
بديهى است كه اين دو گروه با هم مساوى نيستند؛ چنانكه انسان كور را نمىتوان با انسان بينا برابر دانست و ظلمت را همچون روشنايى و نور به حساب آورد.
|
يستوى الاعمى لديكم و البصير |
في المقام و النّزول و المسير؟ |
|
وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ* وَ لَا الظُّلُماتُ وَ لَا النُّورُ* وَ لَا الظِّلُّ وَ لَا الْحَرُورُ* وَ ما يَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لَا الْأَمْواتُ ...[١]
«نابينا و بينا هرگز مساوى نيستند، و نه ظلمتها و روشنايى و نه سايه- آرامبخش- و باد داغ و سوزان، و هرگز مردگان با زندگان يكسان نيستند.»
[١] - فاطر: ٢٢- ١٩