بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٠١ - استنتاج
|
خشمگين با زن كه مهر اوست سست |
من بدين حالم نپرسيد و نجست |
|
|
خود مرا آگه نكرد از رنگ من |
قصد دارد تا رهد از ننگ من |
|
اين استاد محكوم خيالات، نمونه روشنى است از انسانهاى احمق كه زندگى آنان چيزى جز خيالپردازى نيست و فكر مىكنند با وهم و خيال و طيره و فال و افسون و حرز و طلسم و ... مىتوانند همه حقايق جهان خلقت را بر مدار خواسته خود بگردانند.
وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً[١]
«آنها هرگز به اين سخن يقين ندارند، تنها از گمان بىپايه پيروى مىنمايند، با اينكه گمان هرگز انسان را بىنياز از حق نمىكند.»
در حالىكه پروردگار بزرگ، انسان و جهان را بر منهج حق آفريده است:
وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ ...[٢]
«و نيافريديم آسمانها و زمين و آنچه ميان آنها است، مگر به حق.»
و سالك طريق الى الحق هم مىبايست همه گفتار و اعمال و رفتارش، حتى افكارش را بر منهج حق منطبق سازد، كه اگر چنين شد سالك در مقابل تهاجم آفت اوهام و خيالات، ضربهپذير نمىشود و به حدّى از مرحله استغناى روحى مىرسد كه تعريف و تخريب جهانيان، اثرى در تندى و كندى سير او نمىگذارد.
|
گر همه عالم بگويندش توى |
بر ره يزدان و دين مستوى |
|
|
او نگردد گرمتر از گفتشان |
جان طاق او نگردد جفتشان |
|
|
ور همه گويند او را گمرهى |
كوه پندارى و تو برگ كهى |
|
|
او نيفتد در گمان از طعنشان |
او نگردد دردمند از طعنشان |
|
[١] - نجم: ٢٨
[٢] - حجر: ٨٥