آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ٣٧٢ - ريشه و انگيزه ريا
كيفيّتش را، چنين فردى عقلا با خبر شدن مردم را خوش ندارد، اما با اين وصف، طبعش بدان مايل است و از آن خوشحال مىشود، ولى همين خوشحالى و ميل طبع نيز نزد او ناخوش است و عقلش از آن كراهت دارد و در اين كار بر نفس خود عيب مىگيرد، آيا چنين فردى در زمره رياكاران است؟
جواب:
خداوند سبحان بندگان را به اندازه طاقتشان تكليف فرمود و جلوگيرى شيطان از وسوسه كردن در حد طاقت و وسع بشر نيست كه طبعش را از آن برگرداند و اصلا به سوى شهوات، تمايل و اشتياق نشان ندهد، چنين چيزى براى انسان غير مقدور است و به همين خاطر است كه پيامبر اكرم- ٦- به بندگان بشارت عفو داد تا مأيوس نشوند و در تنگنا قرار نگيرند، به خداوند متعال نزديك گردند و در رحمت واسعهاش طمع ورزند آنجا كه فرمود:
٥٧٤- «عفا اللَّه لامّتى عمّا حدّثت به انفسها ما لم تنطق به او تعمل به»
. يعنى: «خداوند سبحان، خواطر درونى را بر امت من بخشيد ما دام كه آن را به زبان نياورند يا بدان عمل نكنند».
علّتش هم اين است كه حركت زبان و اعضاى بدن، تحت قدرت انسان است به خلاف خطورات و توهمات و وسوسههاى قلب، اين مسأله روشنى است كه هر عاقلى آن را مىيابد.
بله، بايد با اين خطورات ذهنى از طريق تفكر در امورى كه بر ضدّ آنهاست مقابله نمود، بدين نحو كه عواقب كارها را سنجيد و ادله عقلى و نقلى را مورد بررسى قرار داد كه اگر اين كار را كرد، نهايت تكليف خويش را انجام داده است، چون ابتدائا از طرف شيطان، توهمات و تخيّلاتى القا مىشود كه انسان را به سوى ريا تحريك مىنمايد و در درجه بعد، نفس امّاره بدان ميل نشان مىدهد، كسى كه اين دو را خوش نداشته باشد، نشانه ايمان قلبى اوست.