آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ٣٤٤ - نصيحت
«الطّريق و عظيم المورد»
. يعنى: «اى دنيا! اى دنيا! آيا خودت را بر شخصى مانند من عرضه مىدارى يا به من اظهار علاقه مىكنى؟ هيهات! هيهات! الآن وقت تو نيست، غير مرا فريب بده، من نيازى به تو ندارم، تو را سه مرتبه طلاق دادهام كه بعد از آن رجوع، جايز نيست، عمر تو كوتاه، پست و مقامت بىارزش و اميد داشتن به تو خوارى است.
آه! آه! از كمى توشه و دورى سفر و وحشتناك بودن راه و عظمت آنچه بر ما وارد خواهد شد».
سخن «ضرار» چون بدينجا رسيد، كم كم اشكهاى معاويه- لعنه اللَّه- بر موى صورتش جارى گشت و با آستينش آن را خشك كرد، اطرافيان نيز گريه گلوگيرشان شد. آنگاه معاويه گفت: به خدا سوگند! كه ابو الحسن همين گونه كه مىگويى بود، بگو ببينم او را چقدر دوست دارى؟
ضرار گفت: آن طور كه ما در موسى، موسى- ٧- را دوست مىداشت و (البته مىدانم كه حق آن حضرت بيش از آن است لذا) عذر تقصير به درگاه الهى مىبرم.
معاويه گفت: اى ضرار! چگونه بر فراق او صبر مىكنى؟
ضرار پاسخ داد: همانند مادرى كه فرزندش را بر روى سينهاش سر بريده، باشند كه چنين مادرى هرگز اشكش خشك نخواهد شد و حرارتش آرام نخواهد گرفت.
در اينجا ضرار برخاست و در حالى كه گريه مىكرد از مجلس خارج شد.
معاويه به اطرافيانش گفت: اگر شما مرا از دست بدهيد، يك نفر هم در ميانتان يافت نمىشود كه مرا اين گونه ثنا گويد.
يكى از حاضران پاسخ داد كه: شأن هر كسى به اندازه همراه و رفيق اوست[١].
[١] - يعنى اگر ضرار را مىبينى كه اين گونه ثنا مىكند، او همنشين كسى چون على بن ابى طالب- ٧- بود، اما از ما كه همنشين كسى چون تو هستيم، نبايد چنين انتظارى داشت.