ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٧٤ - اشاره و نص بر حسين بن على عليهما السلام
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نگهش داشتند، بعايشه خبر بردند و باو گفتند، بنى هاشم جنازه حسن بن على عليهما السلام را آوردهاند تا در كنار رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله دفن كنند، عايشه بر استرى زين كرده نشست و شتافت- او نخستين زنى بود كه از دوران اسلام بر زين نشست- آمد و ايستاد و گفت: فرزند خود را از خانه من بيرون بريد، كه نبايد در اينجا چيزى دفن شود و حجاب پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله دريده شود.
حسين بن على صلوات اللَّه عليهما فرمود: تو و پدرت از پيش حجاب پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله را دريديد و تو در خانه پيغمبر كسى را در آوردى كه دوست نداشت نزديك او باشد (مقصود ابو بكر و عمر است) و خدا از اين كار، از تو باز خواست ميكند. همانا برادرم بمن امر كرد كه جنازهاش را نزديك پدرش رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله برم تا با او تجديد عهد كند، و بدان كه برادر من از همه مردم بخدا و رسولش و معنى قرآن داناتر بود و نيز او داناتر از اين بود كه پرده رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را پاره كند، زيرا خداى تبارك و تعالى ميفرمايد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد، تا بشما اجازه ندادهاند بخانه پيغمبر وارد نشويد- ٥٨ سوره ٣٣-» و تو بدون اجازه پيغمبر، مردانى را بخانه او راه دادى. خداى عز و جل فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد. آواز خود را از آواز پيغمبر بلندتر نكنيد- ٣ سوره ٤٩-» در صورتى كه بجان خودم سوگند كه تو بخاطر پدرت و فاروقش (عمر) بغل گوش بپيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله كلنگها زدى با آنكه خداى عز و جل فرمايد: «كسانى كه نزد رسول خدا صداى خود را فرو ميكشند، آنهايند كه خدا دلهايشان را بتقوى آزمايش كرده است- ٤ سوره ٤٩-» بجان خودم كه پدرت و فاروقش بسبب نزديك كردن خودشان را بپيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله او را آزار دادند و آن حقى را كه خدا با زبان پيغمبرش بآنها امر كرده