ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٢٦٨ - همه زمين متعلق بامام عليه السلام است
در قسمت اول و دوم گمان ندارم هيچ مسلمان بلكه هيچ عاقلى تشكيك و ترديد كند و نياز ببرهان و استدلال داشته باشد: زيرا خدا خود زمين را آفريده و مالك آنست، و هر مالكى نسبت بملكش حق هر گونه تصرفى را دارد، و اين مطلب از ضروريات و بديهيات عقليه است. اما نسبت بموضوع سوم و چهارم، دليلش همين روايات و احاديثى است كه برخى از آنها در اين باب ذكر مىشود و با اضافه كردن عصمت و صداقت پيغمبر و ائمه هدى صلوات اللَّه عليهم اجمعين نتيجه و مدعا را قطعى و ثابت ميكند.
تنها مطلبى كه در اينجا مورد گفتگو است اينست كه: زمينهائى را كه امام عليه السلام بشيعيان واگذاشته و بآنها حق احياء و آبادى داده است، مالك آنها خود امامست و مسلمين متصرف، حق اولويتى پيدا ميكنند، يا آنكه مسلمين در اثر احياء و آبادى مالك زمين ميشوند؟ البته از ظاهر اين روايت چنان كه مرحوم مجلسى گويد: قول اول استنباط مىشود، و در روايت اخير اين باب هم از اين مطلب بحثى بميان مىآيد.
٢-
احمد بن محمد بن عبد اللَّه از يكى از ائمه عليهم السلام نقل مىكند كه فرمود: تمام دنيا و آنچه در آنست از آن خداى تبارك و تعالى و پيغمبرش و از آن ماست. پس هر كه بر قسمتى از دنيا ظفر يابد، بايد از خدا پروا كند و حق خداى تبارك و تعالى را (از زكاة و خمس و خراج) ادا كند و با برادرانش نيكى نمايد و اگر چنين نكند، خدا و رسولش و ما از او بيزاريم.
٣-
عمر بن يزيد گويد: مسمع را در مدينه ديدم و او در آن سال وجهى را خدمت امام صادق عليه السلام برده و آن حضرت نپذيرفته بود، من باو گفتم: چرا امام صادق عليه السلام وجهى را كه برايش بردى، بتو رد كرد؟ گفت: چون آن وجه را خدمتش بردم عرضكردم: غواصى درياى بحرين بمن واگذار شده و من چهار صد هزار درهم استفاده كردهام، و خمس آن را كه ٨٠ هزار درهم است، براى شما آوردهام. من نخواستم اين وجه را كه حق شماست و خداى تبارك و تعالى در اموال ما قرار داده از شما باز دارم و خود تصرف كنم. حضرت فرمود: مگر ما از زمين و آنچه خدا از آن برآورد حقى جز خمس