ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٤٧ - آنچه ادعاى امامت راستگو را از دروغگو معلوم ميكند
آن سه خليفه بيعت نكرديم) اكنون كه تو بكمترين مقامى رسيدى، احترام ما را تباه كردى و اميد ما را بريدى، سپس با وجود دورى ما از تو و وسعت شهرهاى نزد تو، كردار و قدرت ما را نسبت بخود مشاهده كردى. كسى كه ترا از ما و پيوند با ما منصرف مىكند سودش براى تو از ما كمتر و دفاعش از تو نسبت بدفاع ما سستتر است (ما براى تو از عمار و مانند او مفيدتريم) صبح روشن براى صاحب دو چشم بينا آشكار شده است (مطلب مانند آفتاب روشن است) بما خبر رسيده كه تو هتك احترام ما كرده و ما را نفرين كردهاى، چه ترا بر اين واداشت؟ ما ترا شجاعترين پهلوانان عرب ميدانستيم (و نفرين كار مردم ترسو است) تو نفرين بر ما را كيش و عادت خود قرار دادهئى و گمان ميكنى اين كار ما را در برابر تو شكست ميدهد.
چون خداش نزد امير المؤمنين عليه السلام آمد، آنچه دستورش داده بودند بكار بست، چون على عليه السلام او را ديد كه با خود سخنى آهسته ميگويد، (آيه سخره را ميخواند) او را خنده گرفت و فرمود: بيا اينجا اى برادر عبد قيس!- و اشاره بمكانى نزديك خود كرد-.
خداش گفت: جا وسيع است (همين جا مينشينم) ميخواهم پيغامى بشما برسانم.
على عليه السلام فرمود: چيزى بخوريد و بياشاميد و لباسها را بكنيد و روغنى بماليد، سپس پيغام خود را برسانيد، قنبر! برخيز و او را منزل بده. خداش گفت: مرا بآنچه گفتى نيازى نيست.
على عليه السلام فرمود: ميخواهى با تو در خلوت رويم؟ (تا اگر سخنى محرمانه دارى خجالت نكشى).
خداش گفت: هر رازى نزد من آشكار است (سخن محرمانهئى ندارم):
على عليه السلام فرمود: ترا سوگند ميدهم بآن خدائى كه از خودت بتو نزديكتر است و ميان تو و دلت حائل مىشود، همان خدائى كه خيانت چشمها و راز سينهها را ميداند: آيا زبير آنچه را من بتو پيشنهاد كردم (از خوردن و آشاميدن و روغن ماليدن و خلوت) بتو سفارش نكرد؟.