ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٣١ - باب نادريست در باره غيبت
اينجاست كه علم و دانش ايشان را بحقيقت ايمان آگاه ساخته و روحشان نداى پيشوايان دانش را لبيك گويد و همان احاديثى كه بر ديگران مشكل آيد براى ايشان دلنشين باشد و بآنچه تكذيبكنندگان، از آن وحشت دارند و متجاوزان سرباز ميزنند انس و الفت دارند. آنها پيرو دانشمندانند، براى اطاعت خداى تبارك و تعالى و اوليائش با اهل دنيا معاشرت كنند و نسبت بدين و براى ترس از دشمن خويش تقيه را آئين خود سازند، روحهاى ايشان بمقام بالا مربوطست و دانشمندان و پيروانشان در زمان دولت باطل لال و خاموشند و هميشه بانتظار دولت حق نشستهاند، خدا هم با كلمات خود (ائمه يا آيات قرآن و يا تقدير خود) حق را ثابت كند و باطل را از ميان ببرد.
هاى: هاى، خوشا بحالشان كه در زمان صلح و آرامش بر دينشان شكيبائى ورزيدند، هان از اشتياق بديدارشان در زمان ظهور دولتشان، خدا ما و ايشان و پدران و همسران و فرزندان نيكو كارشان را در بهشت برين جمع خواهد كرد.
شرح
- از جمله اول خطبه شريفه پيداست كه خداى قادر و مهربان هيچ گاه روى زمين را از وجود حجت و رهبر آثار علم و هدايت خالى نميگذارد، منتهى علم و هدايت شدت و ضعف دارد و امام و رهبر ظاهر و غايب مىشود، مخالفين شيعه ميگويند، امام غائب كه ممكن نباشد از او اخذ مسائل دينى كرد، چه ثمرى دارد ولى جوابش اينست كه: همان اعتقاد بوجود امام و حجت خدا امريست مطلوب و ركنى از اركان دين است، مانند اشخاصى كه در زمان پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله بودند و آن حضرت را نديدند ولى بوجودش اعتقاد داشتند مانند نجاشى و اويس قرنى از اينجاست كه پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله در حديثى كه مورد اتفاق شيعه و سنى است فرموده است:
من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية
«كسى كه بميرد و امام زمانش را نشناسد، مرگش مرگ جاهليت است» شيعه ميگويد، مراد بامام زمان در اين دوران، حجة بن الحسن حضرت مهدى عليه السلامست، عامه ميگويند: مراد بامام زمان هر سلطان و زمامداريست كه بر مردم حكومت كند، چه عادل باشد يا فاسق ولى سخافت و زشتى سخن ايشان بر هيچ خردمندى پوشيده نيست، زيرا شناختن سلطان ظالم چه تأثيرى در ايمان و عقايد دارد تا كسى كه او را نشناخت و مرد، چون، مردم زمان جاهليت باشد، بعضى ديگر گفتهاند، مراد بامام زمان قرآنست ولى