ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٠٧ - اشاره و نص بر ابى جعفر دوم (امام نهم) عليه السلام
بودم و هر خبرى كه او از برادرش موسى بن جعفر عليه السلام شنيده بود، مينوشتم، روزى در مدينه خدمتش نشسته بودم كه ابو جعفر محمد بن على الرضا عليه السلام در مسجد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بر او وارد شد.
على بن جعفر برجست و بدون كفش و عبا نزد او رفت و دستش را بوسيد و احترامش كرد، ابو جعفر باو فرمود:
اى عمو! بنشين، خدايت رحمت كند، او گفت: آقاى من! چگونه من بنشينم و تو ايستاده باشى؟! چون على بن جعفر بمسند خود برگشت، اصحابش او را سرزنش كرده، ميگفتند: شما عموى پدر او هستيد و با او اين گونه رفتار ميكنيد؟! او دست بريش خود گرفت و گفت: خاموش باشيد، اگر خداى عز و جل اين ريش سفيد را سزاوار (امامت) ندانست و اين كودك را سزاوار دانست و باو چنان مقامى داد، من فضيلت او را انكار كنم؟!! پناه بخدا از سخن شما، من بنده او هستم.
١٣-
پدر خيرانى گويد: من در خراسان خدمت امام رضا عليه السلام بودم، كه مردى بآن حضرت گفت: آقاى من! اگر پيش آمدى كند، بكه بگرويم، فرمود: بپسرم ابى جعفر- مثل اينكه گوينده سن ابى جعفر عليه السلام را براى امامت كم شمرد- امام رضا عليه السلام فرمود: همانا خداى تبارك و تعالى عيسى بن مريم را برسالت و نبوت برگزيد و صاحب شريعت تازهاش ساخت (يعنى كتاب بر او نازل كرد و اولو العزمش قرار داد) در سنى كمتر از سن ابى جعفر عليه السلام.
١٤-
زكريا بن يحيى گويد: شنيدم على بن جعفر، حسن بن حسين بن على را حديث ميكرد و ميگفت: