ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٩٧
نمانده، بلكه بر عهده آنها تنها همان مخارجى است كه پيش مىآيد (و در اول اين روايت ذكر شد) و درآمد ايشان هم از آن راههاست (كه ذكر شد) در برابر مخارجى كه بعهده دارند.
٥-
على بن اسباط گويد: چون موسى بن جعفر عليه السلام بر مهدى عباسى وارد شد، ديد (مشغول دادخواهى است و) آنچه از مردم بظلم گرفتهاند برميگرداند. فرمود: اى امير المؤمنين چرا آنچه از ما بظلم گرفته شده بما برنميگردانند؟ مهدى گفت: اى ابا الحسن! موضوع چيست؟ فرمود: همانا خداى تبارك و تعالى چون فدك و حومه آن را براى پيغمبرش فتح نمود، و بر آن اسب و شتر رانده نشد (با جنگ گرفته نشد) خدا بر پيغمبرش صلّى اللَّه عليه و آله اين آيه نازل فرمود: «حق خويشاوندان را بده- ٢٨ سوره ١٧-» پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله ندانست آنها كيانند، بجبرئيل مراجعه كرد، جبرئيل هم بپروردگارش مراجعه نمود، خدا باو وحى فرمود: فدك را بفاطمه بده، پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فاطمه را خواست و باو فرمود:
فاطمه! خدا بمن امر فرموده كه فدك را بتو دهم، فاطمه گفت: يا رسول اللَّه من هم از شما و از خدا پذيرفتم و تا زمانى كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله زنده بود، وكلاء فاطمه آنجا بودند، و چون ابو بكر بحكومت رسيد، وكلاء او را از آنجا بيرون كرد، فاطمه نزد ابو بكر آمد و از او خواست فدك را بوى برگرداند.
ابو بكر گفت: شخص سياه پوست يا سرخ پوستى (هر كس باشد) بياور تا بنفع تو در اين باره گواهى دهد فاطمه امير المؤمنين عليه السلام و ام ايمن را آورد تا بنفع او گواهى دادند، ابو بكر برايش نوشت كه متعرضش نشوند.