ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٤ - اثبات خلافت امير المؤمنين عليه السلام از جمله «من كنت مولاه فعلى مولاه» كه پيغمبرصلّى اللّه عليه و آله در غدير خم فرمود
پرورده ١٣- دوست ١٤- ناصر و ياور. اما مسلم است كه قرائن حال و مقام اقتضا مىكند كه هيچ يك از آن معانى جز معنى اول مقصود پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله نبوده است، زيرا نسبت بمعنى دوم و سوم و چهارم پيداست كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بنده و آزاد شده و هم قسم كسى نبوده است تا در آن موقع حساس بفرمايد: هر كس من هم قسم او بودهام، على هم قسم اوست. و اما ٨ معنى ديگر (آزادكننده، مالك، همسايه، داماد، جلو، دنبال، پسر عمو، نعمت پرورده) بسيار واضحست كه اراده آنها توضيح واضحات و بلكه سخنى است بيهوده و خنده آور كه از هيچ عاقلى صادر نميشود، مگر ممكن است انسان عاقل مردم را در شدت گرما وسط بيابان گرد آورد و بگويد: هر كس من همسايه او هستم على همسايه اوست يا آنكه هر كس را كه من پسر عمو هستم، على هم پسر عمويش هست، باقى ميماند معنى دوست و ياور كه بيشتر عامه بآن تمسك كردهاند. ولى بر هيچ خردمندى پوشيده نيست كه براى بيان اين معنى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بايد بعلى عليه السلام سفارش كند كه هر كس را من دوست ميداشتم و يارى ميكردم تو هم دوست داشته باش و يارى كن، نه آنكه مردم را گرد آورد و بآنها چنين سخنى بگويد و اگر بگوئيد مقصود ياورى امراء است از رعايا و جلب دوستى رعايا نسبت بامرا، در اين صورت دليل بر گفته ما و امامت و خلافت آن حضرتست و نيز ميگوئيم: هر گاه سلطانى رعيت خود را نزديك وفاتش جمع كند و دست يكى از خويشان و نزديكانش را بگيرد و بگويد: هر كرا من دوست و ياورش بودهام، اين شخص دوست و ياور اوست، با توجه باينكه چنين سخنى را در باره ديگرى نگفته و براى جانشينى خودش هم هنوز كسى را انتخاب نكرده است، هر كسى از اين بيان معنى جانشينى و خلافت و ترغيب رعيت را بامتثال فرمان و دوستى او ميفهمد.
دوم
- در روايات بسيارى كه عامه و خاصه نقل كردهاند چنانست كه: پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله پيش از آنكه آن جمله را در باره على بفرمايد، فرمود:
أ لست اولى بكم من أنفسكم
؟ «من نسبت بشما از خود شما أولى نيستم؟» همه گفتند: چرا، سپس فرمود: هر كه را من مولاى او هستم على مولاى اوست و بسيار روشن است كه آن اولويتى را كه ابتداء از مردم، براى خود اقرار گرفته است، همان اولويت و سرپرستى و صاحب اختيارى است كه در جمله بعد براى على عليه السلام ثابت ميكند.
سوم
- كلمه «مولى» در معنى «اولى بتصرف» حقيقت است و معانى ديگر از فروع اين معنى است و محتاج باضافه قيدى ديگر است و نيز محتاج بعنايت و قرينه است، زيرا مالك را مولى گويند، چون نسبت بمملوك اولويت دارد و مملوك را مولى گويند. چون باطاعت مالك اولى است و همچنين همسايه و هم قسم را مولى گويند چون آنها بيارى هم قسم و همسايه خويش اولويت دارند و همچنين نسبت بمعانى ديگر