ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٣٦ - زندگانى حضرت ابى محمد حسن بن على (امام يازدهم) عليهما السلام
ابو الاديان جعفر را ديد كه آماده نماز خواندن بر امام شد، ناگاه كودكى را ديد پيش آمد و عباى جعفر را كشيد و فرمود: عمو! عقب بايست كه من بنماز خواندن بر پدرم از تو سزاوارترم ... مرآت ج ١ ص ٤٢٢.
٢-
محمد بن اسماعيل گويد: حضرت ابو محمد (امام يازدهم) عليه السلام قريب ٢٠ روز پيش از مرگ المعتز باسحاق بن جعفر زبيرى نوشت: در خانهات بنشين تا حادثهاى پيش آيد، چون بريحه كشته شد، اسحاق بحضرت نوشت: حادثه پيش آمد اكنون چه دستور ميفرمائى؟ حضرت نوشت: اين پيش آمد (كه تو گمان كردهئى) نيست، پيشآمد ديگرى هست، سپس كار المعتز بدان جا رسيد كه رسيد.
و نيز همين راوى گويد: بمرد ديگرى نوشت: عبد اللَّه بن محمد بن داود كشته مىشود- و اين نوشته ده روز پيش از كشتهشدنش بود- چون روز دهم رسيد او كشته شد.
٣-
محمد بن على بن ابراهيم بن موسى بن جعفر عليهما السلام گويد: كار ما سخت و دشوار گرديد، پدرم بمن گفت: با من بيا نزد اين مرد يعنى ابو محمد (امام عسكرى عليه السلام) برويم، زيرا از او جوانمردى شنيده مىشود، گفتم: او را ميشناسى؟ گفت: نميشناسم و هرگز او را نديدهام، سپس آهنگ او كرديم، پدرم در بين راه بمن ميگفت: چقدر احتياج به ٥٠٠ درهم داريم. اگر بما بدهد ٢٠٠ درهمش را براى پوشاك و ٢٠٠ درهمش را براى بدهى و ١٠٠ درهمش را براى مخارج صرف ميكنيم، منهم با خود گفتم: كاش بمن هم ٣٠٠ درهم بدهد كه با ١٠٠ درهمش الاغى بخرم و ١٠٠ درهمش براى خرجى و ١٠٠ ديگرش براى پوشاك باشد تا بكوهستان (همدان و اطرافش) بروم.