ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٢ - مواردى كه خداى عز و جل و رسولش بر ائمه عليهم السلام يكى پس از ديگرى تصريح كرده اند
ميگرائى، ولى اينها اهل و حشم من هستند.
بنا بر اين چون پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله وفات يافت، براى پيشوائى مردم، على از همه مردم سزاوارتر بود، بجهت تبليغات بسيارى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نسبت باو فرموده بود، و دست او را گرفته و در ميان مردم بپا داشته بود، و چون على درگذشت، نمىتوانست و اقدام هم نمىكرد كه محمد بن على و نه عباس بن على و نه هيچ يك از پسران ديگرش را (غير از حسنين عليهما السلام) در اهل پيغمبر داخل كند، زيرا در آن صورت حسن و حسين مىگفتند: خداى تبارك و تعالى آيه اهل بيت را در باره ما نازل فرمود، چنان كه در باره تو نازل كرد و مردم را باطاعت ما امر كرد، چنان كه باطاعت تو امر فرمود، و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نسبت بما تبليغ كرد، چنان كه نسبت بتو، تبليغ فرمود و خدا ناپاكى را از ما برد چنان كه از تو برد، و چون على درگذشت، حسن عليه السلام بامامت سزاوارتر بود براى بزرگساليش و چون وفات نمود، نمىتوانست و اقدام هم نمىكرد كه فرزندان خودش را در امر امامت داخل كند و در ميان آنها قرار دهد، در صورتى كه خداى عز و جل ميفرمايد: «خويشاوندان در كتاب خدا بيكديگر سزاوار ترند» زيرا در آن صورت حسين عليه السلام ميگفت: خدا مردم را باطاعت من امر نمود، چنان كه باطاعت تو و اطاعت پدرت امر فرموده و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در باره من هم تبليغ كرده، چنان كه در باره تو و پدرت تبليغ فرموده و خدا ناپاكى را از من برده، چنان كه از تو و پدرت برده است، پس چون امامت بحسين رسيد، هيچ يك از اهل بيت او نمىتوانست بر او ادعا كند، همچنان كه او بر برادر و پدرش ادعا مىكرد، اگر آن دو مىخواستند امر امامت را از او بديگرى بگردانند، ولى آنها چنين كارى نمىكردند، سپس زمانى كه امامت بحسين عليه السلام رسيد، معنى و تأويل آيه وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ جارى گشت، و بعد از حسين بعلى بن الحسين رسيد، و بعد از على بن الحسين بمحمد بن على رسيد، آنگاه امام فرمود: مقصود از ناپاكى همان شك است، بخدا كه ما در باره پروردگار خود هرگز شك نكنيم.
شرح
- جمله
«من كنت مولاه فعلى مولاه»
كه در اين روايت از قول پيغمبر اكرم (ص) نقل شد، سخن