ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٣٧٣ - زندگانى ابى جعفر محمد بن على عليه السلام
راستگو) بود و در خاندان امام حسن عليه السلام زنى چون او ديده نشد.
٢-
امام صادق عليه السلام فرمود: جابر بن عبد اللَّه انصارى آخرين كس از اصحاب پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بود كه زنده مانده بود و او مردى بود كه تنها بما اهل بيت متوجه بود، در مسجد پيغمبر مينشست و عمامه سياهى دور سر ميبست و فرياد ميزد: يا باقر العلم، يا باقر العلم! اهل مدينه ميگفتند جابر هذيان ميگويد، ميگفت: نه بخدا من هذيان نميگويم، بلكه من از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله شنيدم ميفرمود: تو بمردى از خاندان من ميرسى كه همنام و هم شمائل من است و علم را ميشكافد و توضيح و تشريح ميكند، اينست سبب آنچه ميگويم.
راوى گويد: روزى جابر از يكى از كوچههاى مدينه كه در آن مكتب خانهئى بود ميگذشت و محمد بن على عليه السلام (براى كارى) آنجا بود (زيرا در هيچ روايت و تاريخى نرسيده كه امام براى دانشآموزى بمكتب رود) چون جابر نگاهش باو افتاد، گفت: اى پسر پيش بيا، او پيش آمد، سپس گفت: برگرد، او برگشت، جابر گفت: سوگند بآن كه جانم در دست اوست كه شمائل اين پسر شمائل پيغمبر است، اى پسر اسم تو چيست؟ گفت اسمم محمد بن على بن الحسين است، جابر بسويش رفت و سرش را بوسيد و ميگفت:
پدر و مادرم بقربانت، پدرت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله سلامت ميرسانيد و چنين ميگفت.
محمد بن على بن الحسين هراسان بسوى پدر آمد و گزارش را بيان كرد، زين العابدين عليه السلام فرمود: پسر جان، راستى جابر چنين كارى كرد؟ گفت آرى، فرمود: پسر جان در خانه بنشين (زيرا او بر خلاف تقيه رفتار كرد، چون دشمنان و مخالفين ترا خواهند شناخت و منزلت و كرامت ترا نزد خدا و