ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٣٣٧ - زندگى و وفات پيغمبر (ص)
او روز قيامت بعنوان يك امت مبعوث شود و رونق سلاطين و سيماى پيغمبران داشته باشد.
٢٤-
و فرمود: عبد المطلب بتنهائى يك امت مبعوث شود، و رونق سلاطين و هيئت پيغمبران داشته باشد، و اين بجهت آنست كه او نخستين معتقد ببدا بود. و فرمود: عبد المطلب رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله را بسوى ساربانانش فرستاد تا شتران فرار كرده را گرد آورد. حضرت دير كرد، عبد المطلب حلقه در خانه كعبه را گرفت و ميگفت: «پروردگارا اهل خود را هلاك ميكنى؟! اگر چنين كنى امرى از جانب تو ظاهر گشته است» (زيرا من در كتب و اخبار پيغمبران گذشته خواندهام كه اين نوه من پيغمبر خواهد شد، اگر در كودكى بميرد، معلوم مىشود براى خدا بدا حاصل شده است) سپس پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله شترها را آورد و عبد المطلب در هر جاده و درهئى كسى را بجستجوى پيغمبر فرستاد و فرياد ميزد: «پروردگارا اهل خود را هلاك ميكنى؟!! اگر چنين كنى براى تو بدا حاصل گشته است» چون چشمش بپيغمبر صلى اللَّه عليه و آله افتاد، او را در برگرفت و بوسيد و فرمود: پسر جانم: پس از اين ترا دنبال كارى نفرستم، زيرا ميترسم، ناگهان گرفتار و كشته شوى.
٢٥-
امام صادق عليه السلام فرمود: چون امير حبشه لشكر خود را همراه پيلان بسوى مكه فرستاد تا خانه كعبه را خراب كند، بشتران عبد المطلب برخوردند و آنها را پيش راندند، اين خبر بعبد المطلب رسيد. او نزد امير حبشه آمد. دربان امير در آمد و گفت: اين عبد المطلب بن هاشم است، گفت: چه ميخواهد؟ مترجم گفت:
آمده است و تقاضا دارد كه شترانى را كه لشكر تو بردهاند باو برگردانى، پادشاه حبشه باصحابش گفت: