ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٦٠ - آنچه ادعاى امامت راستگو را از دروغگو معلوم ميكند
در آن روز باقى نميماند، زيرا پوستى كه موزه را از آن ساختهاند بخود گوسفند برگشته است) من با خود گفتم اين دو، سپس متوجه من شد و فرمود بپرس.
عرضكردم: راجع بخوردن ماهى جرى بمن بفرمائيد، فرمود: همانا خداى عز و جل جماعتى از بنى اسرائيل را مسخ فرمود، آنها كه راه دريا گرفتند، جرى و زمار (نوعى ماهى بىفلس) و مار ماهى و غير از اينهاست، و آنها كه راه خشكى گرفتند، ميمون و خوك و وبر (حيوانى است كوچكتر از گربه) و ورك (خزندهايست مثل سوسمار) و غير از اينهاست، با خود گفتم: اين سه، سپس متوجه من شد، و فرمود بپرس و برخيز، عرضكردم: در باره نبيذ چه ميفرمائيد؟ فرمود: حلالست: گفتم ما در ميان آن درده زيت و غير آن ميريزيم و مىآشاميم، فرمود: أه، أه، آن كه شراب بدبو است، عرضكردم: پس شما چه نبيذى را ميفرمائيد (حلالست)؟، فرمود: همانا اهل مدينه از دگرگونى آب و خرابى مزاج خود بپيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله شكايت كردند، حضرت امر فرمود: نبيذ بسازند، پس هر مردى بخادمش دستور ميداد براى او نبيذ بسازد او يك مشت خرماى خشك برميداشت و در مشك آب ميريخت، پس آن مرد از آن مشك آب مىآشاميد و وضو ميگرفت، عرضكردم: چند دانه خرما در مشت ميگرفت؟ فرمود: باندازه گنجايش مشت، عرضكردم:
يك مشت ميريخت يا دو مشت؟ فرمود: گاهى يك مشت و گاهى دو مشت. عرضكردم: آن مشك چه اندازه گنجايش داشت؟ فرمود: بين چهل تا هشتاد و بيشتر، عرضكردم: بواحد أرطال؟ فرمود: بارطال پيمانه عراقى، (هر رطل عراقى سيصد و چند گرم است).
سماعه گويد: كلبى گفت: سپس حضرت عليه السلام برخاست و من هم برخاستم و بيرون آمد و دستم را روى