ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٣٦ - در امر غيبت
٦-
عبيد بن زراره گويد: شنيدم امام صادق عليه السلام ميفرمود: مردم امام خود را نيابند (گمشده و ناپيدا دانند) امام در موسم حج حاضر شود و مردم را ببيند ولى آنها او را نبينند.
٧-
اصبغ بن نباته گويد: خدمت امير المؤمنين عليه السلام آمدم و ديدم آن حضرت متفكر است و زمين را خط ميكشد، عرضكردم: اى امير مؤمنان! چرا شما را متفكر ميبينم و بزمين خط ميكشى، مگر بآن (خلافت در روى زمين) رغبت كردهاى؟ فرمود: نه، بخدا، هرگز روزى نبوده كه بخلافت يا بدنيا رغبت كنم، ولى فكر مىكردم در باره مولودى كه فرزند يازدهم من است، او همان مهدى است كه زمين را از عدل و داد پر كند، چنان كه از جور و ستم پر شده باشد. براى او غيبت و سرگردانى است (هر زمانى در شهرى بسر مىبرد) كه مردمى در آن زمان گمراه گردند و ديگران هدايت شوند، عرضكردم: يا امير المؤمنين، آن سرگردانى و غيبت تا چه اندازه است؟ فرمود: شش روز يا شش ماه يا شش سال، عرضكردم: اين امر (غيبت و سرگردانى) شدنى است؟!! فرمود: آرى چنان كه خود او خلق شدنى است (غيبتش هم قطعى و مسلم است) ولى اى اصبغ تو كجا و اين امر؟ آنها (كه زمان غيبت را درك ميكنند) نيكان اين امت با نيكان اين عترت (خاندان پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله) اند، عرضكردم: پس از آن چه مىشود؟ فرمود:
پس از آن هر چه خدا خواهد مىشود، همانا خدا را بداها و ارادهها و غايات و پايانهاست.
شرح
- راجع بمدت غيبت كه در اين روايت بطور ترديد بيان شده است، علامه مجلسى (ره) ميگويد: