پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٧ - نقد و بررسى
قانونمندى به وجود آمد. مثلًا قبل از آفرينش كرات، قانون جاذبهاى نبود تا خداوند در آفرينش خود آن را به كار بندد، بلكه قانون جاذبه بعد از آفرينش كرات از سوى خداوند به وجود آمد، و به تعبير ديگر قانون جاذبه به تبع آفرينش كرات آفريده شد.
اين سخن درباره تمام قوانين جهان آفرينش و تكوين صادق است.
ولى در مورد قوانين تشريعى، مسأله طور ديگر است، زيرا هنگامى كه خداوند انسان را كه نمونه اتم خلقت است به منظور پيمودن راه كمال آفريد، و تمام وسائل وصول به كمال را در وجود او به وديعه نهاد؛ مسلّماً قوانين تشريعى او بايد هماهنگ با اين معنا باشد. يعنى قوانينى كه انسان را به كمال سوق دهد، و اگر قوانين تشريعى بر ضدّ اين معنا باشد، يا حكيم بودن خداوند سازگار نيست، مگر ممكن است شخص حكيم كارهاى ضد و نقيض انجام دهد؟
ظلم مايه فساد جهان و سقوط و عقب گرد است، و عدل مايه تكامل و ترقّى است. خداوند هرگز مرتكب ظلم نمىشود و پايههاى تكامل انسان را درهم نمىكوبد.
به تعبير روشنتر افعال خداوند در عالم قانونگذارى براى زندگى بشر از افعال او درباره آفرينش مايه مىگيرد، و حسن و قبح درست از اينجا ناشى مىشود؛ نه اينكه خداوند مقهور قانون ديگرى باشد، بلكه هرچه هست قوانين او است، منتها قوانين او در عالم دين و شريعت همآهنگ با قوانين او در جهان هستى است، وگرنه خودش قانون خود را نقض كرده است، و حكيم هرگز چنين