پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٤ - ٦ دستاويز مخالفان
است يا اينكه عرش، اشاره به جهان ماوراءِ طبيعت و مجرّدات، و كرسى اشاره به عالم ماده است، شاهد اين سخن آيه وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الارْضِ است وقتى كه مىفرمايد «تخت (حكومت) او، آسمانها و زمين را دربرگرفته» [١] مفهومش آن است كه عرش او ماوراء آسمان و زمين، (يعنى ماوراى جهان طبيعت است). [٢]
بنابراين وقتى گفته شود: خداوند بر عرش قرار گرفت، منظور حاكميّت و مالكيت و سلطه او بر پهنه عالم بالا، و به طريق اولى بر سراسر عالم پائين است.
اين مطلبى است بسيار روشن، و آيات فروانى كه نفى مكان از خداوند مىكند- و در آغاز سخن آورديم- همگى مىتواند، شاهد خوبى براى اين تفسير باشد.
در تفسيرالميزان آمده است كه آيه بعد از اين آيه (آيه ٦ سوره طه) كه مىفرمايد: لَهُ ما فِى السَّماواتِ وَ ما فِى الارْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى:
«از آن اوست آنچه درآسمانها، و آنچه در زمين، و آنچه ميان آن دو، و آنچه در زير خاك (پنهان) است» و قرينه روشنى است براى تفسير آن. [٣]
فخر رازى در تفسيرش، استدلال گروه مشبهه را به اين آيه بر اينكه خداوند بر عرش نشسته، به ده دليل عقلى و نقلى پاسخ مىگويد، از جمله اينكه: پيش از آنكه، عرش يا هر مكان ديگرى آفريده شود، خداوند وجود داشت، بنابراين در
[١]. سوره بقره، آيه ٢٥٥.
[٢]. زمخشرى در كشاف مىگويد: از آنجا كه استواء بر عرش مرادف با حكومت است آن را كنايه از حكومت گرفتهاند و لذا مىگويند فلان پادشاه بر تخت نشست يعنى حكومتش استقرار يافت، هرچند هرگز روى تخت سلطنتى ننشسته باشد (كشاف، جلد ٣، صفحه ٥٢).
[٣]. تفسير الميزان، جلد ١٤، صفحه ١٣١.