پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٩ - ٧ صوفيه و مسأله حلول و اتحاد
ممكن شمردهاند، سپس به مذمّت شديد آنها پرداخته، و مىگويد: من خودم گروهى از صوفيّه را در كنار قبر امام حسين عليه السلام ديدم كه نماز مغرب را همگى- جز يك نفر- بجا آوردند سپس بعد از ساعتى، نماز عشاء را خواندند، جز آن يك نفر كه همچنان نشسته بود!
سؤال كردم چرا اين شخص نماز نمىخواند؟! گفتند: او چه نيازى به نماز دارد؟ او به حق پيوسته است! آيا جايز است ميان او و خداوند حاجبى ايجاد كرد، نماز بين او و پروردگار حاجب است»! [١]
همين معناى در مقدّمه دفتر پنجم مثنوى به شكل ديگرى آمده است:
مىگويدچون رسيدى به مقصود آن حقيقت است و جهت اين گفتهاند: «لَوْ ظَهَرتِ الْحَقائقُ بَطَلَتِ الشَّرايعُ»: «هرگاه حقايق ظاهر شود شرايع باطل مىگردد»! سپس شريعت را به علم كيميا تشبيه مىكند- علمى كه به وسيله آن مىتوان مس را طلا كرد- و مىگويد: چيزى كه از اصل طلا است، يا به مرحله طلا بودن رسيده، چه نيازى به كيميا دارد؟! چنانكه گفته اند: «طَلَبُ الدَّلِيْلِ بَعْدَ الوُصُول الَى الْمَدْلُوْلِ قَبيحٌ!» «مطالبه دليل بعد از رسيدن به مطلوب زشت است»! [٢]
در كتاب دلايل الصدق شردح نهج الحق نيز از صاحب مواقف نقل شده است كه مخالفان در نفى حلول و اتحاد سه گروهند سپس گروه دوم را بعضى از صوفيه مىشمرد، و مىگويد كلمات آنها مردد ميان حلول و اتحاد است (منظور از حلول نفوذ خداوند در اشياء است و منظور از اتحاد وحدت ميان او و چيزى
[١]. نهج الحق، صفحه ٥٨ و ٥٩.
[٢]. دفتر پنجم مثنوى، صفحه ٨١٨، چاپ سپهر تهران.