پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٩ - ٥ سؤالات مهم در مورد علم خداوند
١. خداوند چگونه مىتواند از ذات خويش آگاه باشد، در حالى كه عالم و معلوم بايد دو چيز باشد؟ مگر ميان علم خدا با ذاتش مغايرتى وجود دارد؟ و به عبارتى ديگر چگونه ممكن است خداوند هم عالم باشد و همه معلوم؟
پاسخ: اولًا اين سؤال منحصر به علم خداوند به ذات مقدّسش نيست، در مورد علم ما به وجود خودمان نيز جارى است. ما يقيناً به وجود خودمان عالم هستيم و مىدانيم كه هستيم؛ همين سؤال مطرح مىشود كه عالم و معلوم بايد دو چيز باشد، در حالى كه ما يك چيزى بيشتر نيستيم! به خصوص اينكه علم ما به خودمان نيز علم حضورى است.
ثانياً: مطلب همان است كه مرحوم خواجه طوسى در جواب اين سؤال بيان داشته، مىگويد: تغاير اعتبارى كافى است؛ يعنى يك موجود واحد از اين نظر كه مبدأ عاقلى است و مىتواند حضور خود را نزد خود دريابد عالم است، و از اين نظر كه نزد خود حاضر است معلوم مىباشد؛ و به تعبير ديگر: به اين وجود واحد از دو زاويه نگاه مىكنيم: از زاويهاى كه خود را درك مىكند عالمش مىناميم و از زوايهاى كه درك شده است معلومش مىخوانيم (دقّت كنيد).
٢. با اينكه موجودات عالم دائماً در تغييراند، چگونه علم خداوند به اين موجودات تعلّق مىگيرد، مگر در ذات پاك او تغييرى حاصل مىشود؟
پاسخ: اين ايراد در صورتى است كه علم خداوند مانند علم ما به اشياءِ خارجى از طريق انعكاس صورت اشياء بوده باشد؛ زيرا تغييرات اين موجودات باعث تغيير اين انعكاس در درون فكر ما مىشود، ولى با توجّه به اينكه علم