پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٥ - ٣ تكلم در روايات اسلامى
در مقابل، عده زيادى از حكام بنى عباس طرفدار اشاعره بودند، و قائلين به حدوث «كلام اللَّه» را از دم شمشير مىگذراندند، در حالى كه امروز مىدانيم همه اينها بازىهاى سياسى بوده كه در شكل مسائل مذهبى ظاهر مىشده، و حكام جبّار براى رسيدن به مقاصد شوم خويش، و ادامه حكومت خود كامه، اعتقادات مذهبى مسلمانان را بازيچه خويش قرار مىدادند.
٣. تكلم در روايات اسلامى
اين سخن را با روايتى از امام صادق عليه السلام ادامه مىدهيم: روايتى كه شيخ طوسى (قدّس سره) در امالى از ابوبصير از امام صادق عليه السلام نقل كرده است، فرمود:
«لَمْ يَزَلِ اللَّهُ جَلَّ اسْمُهُ عالِماً بِذاتِهِ، وَ لا مَعْلُوْمَ، وَ لَمْ يَزَلَ قادِراً بِذاتِهِ وَ لا مَقْدُوْرَ، قُلْتُ: جُعِلْتُ فِداكَ، فَلَمْ يَزَلَ مُتَكَلِّماً؟ قالَ: الْكلامُ مُحْدثٌ كانَ اللَّهُ عَزَّوَجَلّ لَيْسَ بِمُتَكَلَّمٍ ثُمَّ احْدَثَ الْكَلامَ!»: «خداوند هميشه بالذات عالم بود در حالى كه معلومى وجود نداشت، و بالذات قادر بود در حالى كه مقدورى نبود.
ابو بصير مىگويد: گفتم فدايت شوم، آيا خداوند هميشه موصوف به صفت متكلم بوده؟ فرمود: كلام، موضوع حادثى است خداوند متعال وجود داشت و متكلم نبود، سپس كلام را آفريد»! [١]
همين حديث را مرحوم كلينى در كافى با مختصر اضافاتى نقل كرده و در ذيل
[١]. بحارالانوار، جلد ٤، صفحه ٦٨، حديث ١١، باب ١.