پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٢ - دلايل قدرت بىپايان پروردگار
اشتباه اين گروه از اينجا ناشى شده كه به خاطر عدم آشنايى با مسائل فلسفى از اين حقيقت واضح غافلاند كه وقتى سخن از قدرت به ميان مىآيد حتّى بايد متعلّق قدرت يك امر ممكن باشد، زيرا قدرت به محال تعلّق نمىگيرد محال هيچ و پوچ است، و هيچ و پوچ قابل تعلّق قدرت نيست.
توضيح اينكه: هنگامى كه مىگوئيم آيا خدا قادر است چنين موضوعى را ايجاد كند مفهومش اين است كه آن موضوع جزء ممكنات است، و مىخواهيم از طريق قدرت خداوند لباس وجود بر آن پوشانده شود، امّا اگر مطلبى ذاتاً محال است اصلًا سؤال «آيا مىتواند» درباره آن نادرست و بىمعنا است.
اين همان چيزى است كه گاهى آن تعبير مىكنند كه صورت مسأله غلط است.
به عنوان مثال اگر كسى مسألهاى به اين صورت طرح كند كه ما بيست عدد پرتقال داريم و مىخواهيم در ميان چهل نفر تقسيم كنيم به طورى كه به هر كدام از آنها يك پرتقال درست برسد، در جواب گفته مىشود صورت مسأله شما غلط است.
به تعبير ديگر سؤال مزبور خود داراى نوعى تناقض است و اصلًا قابل طرح نيست، زيرا وقتى مىگوئيم بيست عدد پرتقال داريم مفهومش اين است كه چهل عدد نيست، امّا هنگامى كه مىگوئيم آنها را در ميان چهل نفر چنان تقسيم كنيد كه نصيب هركدام يك پرتقال شود معنايش اين است كه تعداد آنها چهل عدد است، نتيجه اين مىشود كه تعداد پرتقالها در عين اينكه ٢٠ عدد است، ٤٠ عدد مىباشد! مسلماً هيچ انسان عاقلى چنين حرفى نمىزند.