فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٩٠ - عبور از مقابل نمازگزار پژوهشى به شيوه فقه مقارن (پژوهشى به شيوه فقه مقارن) امير رحمانى
صحابى گفتهاند كه منقولش با فعلش تعارض نداشته باشد، و به اين طريق روايات عدم قطع او را از كار انداخته، حال آن كه حرص او بر اثبات مدعا سبب شده آنچه را از ابن عباس نقل شده كه ثابت مىكند او از قائلين به عدم القطع است، نقل نكند و از استدلال ابن عباس به آيه شريفه «إليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه» تعبير كرده به اين كه: برخى مخالفان به آيه... احتجاج نموده، و روايت ابن عباس را نقل نكرده و اسمى از او نبرده است. به هر حال، حتى اگر جدلاً نسبت قول به قطع را از ابن عباس بپذيريم، اين نسبت با نسبت قول به عدم القطع به او كه سابقاً نقل كرديم، تعارض و تساقط مىكند و مانعى از پذيرش روايات ابن عباس نخواهد بود و فعل او ثابت نمىشود تا مانع اخذ به روايت او شود.
از مطالبى كه گفتيم، حالِ آنچه از حكم بن عمرو غفارى نقل شده، معلوم مىشود، چرا كه بين رفع و وقف مشكوك است و ثابت نيست كه خبر باشد. علاوه بر آن، راوى يعنى حكم بن عمرو، داراى رؤيت صحيحى در مسأله قطع و عدم قطع نبوده است، تا بتوان به قول او اعتماد كرد، و اين از آنچه ابن حزم نقل كرده و به آن استدلال كرده، ظاهر مىشود. عبداللّه بن صامت مىگويد: حكم بن عمرو در سفرى براى مردم نماز خواند، در حالى كه در مقابل خود سترهاى نهاده بود، پس الاغى از مقابل اصحاب او گذشت، پس نماز را براى ايشان اعاده كرد، (١٩٥) با اين كه اينان ادعاى اجماع مىكنند كه ستره امام، ستره مأمومين است و عبور قاطع از ميان صفوف مضر نيست. از جمله خود ابن حزم، آن جا كه مىخواهد استدلال به تقرير حضرت نسبت به عبور ابن عباس با الاغ را از مقابل صفوف صحابه رد كند، به اين اجماع تمسك مىكند و مىگويد: برهان آن اجماع، يقينى و بدون شكى است كه اگر ستره امام باشد، احدى از مأمومين، مكلف به گذاردن سترهاى ديگر نيست. (١٩٦) با اين همه او به فعل حكم بن عمرو براى اثبات قاطعيت حمير استدلال مىكند، كه علت چيزى نيست مگر خبط او و اين كه نصوص قطع صحيح نيست و مرجوح و شاذّ است؛ نيز معرضٌ عنه و غير معمول است، لذا او براى اثبات مدعا و تحكيم مذهب خود ناچار به استدلال به هر رطب و يا بسى شده است. همان طور كه مجبور شده به اين روايت استدلال كند كه مىگويد: رسول اللّه(ص) براى او حربهاى گذارده مىشد و به سوى آن نماز مىخواند. با اين كه فقط بر استحباب وضع ستره دلالت مىكند، نه چيز ديگر مثل قطع يا وجوب وضع ستره.
(١٩٥) همان، ج٤، ص١٢.
(١٩٦) همان، ج٤، ص٩.