فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٠٨ - روشنفكران دينى و مدرنيزاسيون فقه(١) مسعود امامى
انسان غربى است. اين نزاع بنيادين ـ كه مورد اذعان اين گروه از روشنفكران مذهبى نيز مىباشد ـ پرسشى جدى پيش روى ما قرار مىدهد، كه آيا صلح و آشتى بين دو طرف نزاع ـ با حفظ هويت اصلى آنها ـ امكان دارد؟ يا چارهاى نيست جز اين كه يكى از دو طرف دعوا، با ترك ميدان ستيز و يا تغيير اساسى در ماهيت خود، تسليم طرف ديگر شود.
از اين روست كه اين طيف از روشنفكران مذهبى، در انجام مسئوليتى كه بر دوش خويش نهادهاند گاهى به گونهاى حيرتانگيز، دچار تناقضات علمى مىگردند. آنان كه با رسالت جمع ميان ثابت و متغيّر و آشتى دادن ميان دنياى جديد و قديم و عصرى نمودن فهم دين به ميدان كارزار انديشهها آمده بودند، گاهى چنان بهت زده مىشوند كه چارهاى جز اعتراف به درماندگى و جهل ندارند:
«من پيشاپيش مىگويم كه هيچ داورى در اين باب ندارم و عقل من به اين مطلب نمىرسد كه جهان جديد بهتر از جهان قديم است يا جهان قديم بهتر از جهان جديد است. من در اين جا انصافاً قائل به گسست معرفت شناختى هستم. يك فراتاريخ هم وجود ندارد كه آدمى به آن جا برود و از آن ديدگاه بگويد كه كدام يك از اينها بهتر است. هوس بازگشت به دنياى گذشته را هم نبايد كرد، زيرا ظاهراً نشدنى است و دليلى هم براى چنين بازگشتى وجود ندارد. هيچ كس نمىتواند اثبات كند كه جهان گذشته و معيشت پيشينيان لزوماً و اخلاقاً بهتر از جهان جديد بوده است؛ لااقل بنده ـ على رغم آن كه كاوشهاى زيادى در اين باب كردهام ـ به چنين دليلى برخورد نكردهام. اما اين كه شما مىگوييد: اين اژدها را بيدار كنيم تا بعد بتوانيم آن را بكشيم، (٥٣)
(٥٣) اشاره به تمثيلى از مولوى در كتاب مثنوى معنوى است كه شخص مارگيرى، اژدهايى يخ زده دركوهستان شكار نمود و به شهر آورد. اژدها كه گمان مىرفت مرده است درگرماى آفتاب شهر، جان گرفت و قبل از هر كس مارگير را از پاى درآورد. سؤال كننده مورد خطاب سروش، زنده شدن، تهييج و اشباع خواستههاى نفسانى انسان معاصر را در عصر مدرنيته، مانند آن اژدها تصور نموده و چنين ادعا دارد كه كشتن آن اژدها، تنها در گرو زنده شدن دوباره آن است، از اين رو، ورود به عصر مدرنيته، بدين جهت مبارك و نيكو تلقّى شده است.