فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٧٤ - كالبد شكافى امام خمينى،(رضوان الله تعالی علیه)
مسلمان، پيامدهاى سودمندى را مانند حفظ زندگى مسلمانانى كه زندهاند، به دنبال دارد، در اين صورت در باب تزاحم داخل مىشود؛ چرا كه واجب بودن احترام مؤمن با واجب بودن حفظ زندگى مسلمانان و سلامت آنان مزاحمت دارد، پس لازم است آن عملى كه نزد شارع مهمتر است بدان اقدام شود. اگر آنچه در نزد شارع مهمتر است، روشن شود، بايد انجام گيرد و اگر احراز نشود، در صورتى كه احتمال اهميت در طرف حفظ زندگى مسلمان باشد، در اين جا هم ظاهر اين است كه كالبد شكافى مرده مسلمان جايز باشد، نظير جايز بودن انجام كارى كه احتمال نجات پيامبر يا وصى در آن باشد. بلكه حتى ممكن است گفته شود: كالبد شكافى بدن مسلمان، در صورت اقتضاى ضرورت از مصاديق اهانت به مسلمان و خلاف احترام او نيست، زيرا اهانت، بيشتر از عناوينى است كه با قصد و اراده انجام مىگيرد.
و ممكن است ادعا شود كه روايات ياد شده از محل بحث خارج هستند؛ چرا كه اين روايات، مربوط به مواردى است كه بريدن پيكر مسلمان براى درس عبرت دادن باشد، در حالى كه مجرّد قطع كردن بدن، سبب اهانت نمىشود؛ مانند اين كه عضوى از پيكر مسلمان زنده براى از بين بردن ميكروب سل، يا سرطان قطع شود. بديهى است كه اين عمل، نه تنها اهانت به مسلمان نيست، بلكه كمك به او در ادامه حيات و سلامتى است. بنابر اين، مىتوان گفت: كالبد شكافى، در صورتى كه هدف از آن كشف منشأ جرم و علت مرگ مسلمان باشد، كه آيا شخص به خودى خود مرده و يا او را خفه كردهاند و بدين طريق سبب نجات متهمان به قتل او شود، جايز است.
همچنين اگر كالبد شكافى، براى هدفهاى لازم ديگرى انجام پذيرد، باز هم جايز خواهد بود.