فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٢٥ - تحول موضوعات در فقه سيد مرتضى تقوى
نوع حكومت، تعيين كننده نوع مديريت كلان جامعه است. در حكومت دينى، مديريت كلان ناگزير مبتنى بر مقررات شريعتخواهد بود. در يك حكومتسكولار، مديريت كلان ناگزير مبتنى بر فلسفهها و ايدئولوژيهاى بشرى خواهد بود. بر اين اساس معلوم مىشود كه تقسيم كردن مديريت به«مديريت فقهى»و«مديريت علمى»و اختصاص دادن مديريت فقهى به جوامع ساده گذشته و مديريت علمى به جوامع پيچيده امروزى، تا چه اندازه نسنجيده و نارساست.
برگرديم به زمينه اصلى بحثخود. در هر صورت، مقوله حكومت و اداره سياسى جامعه، به عنوان يك موضوع عرفى، در فقه مطرح است. حكومت از پديدههاى اجتماعى است كه در طول تاريخ، هم ماهيت و هم كاركرد آن دستخوش تغيير و تحول بوده است. از ميان مسائل بسيارى كه به تحول حكومت مربوط مىشود، فقط به تحولى كه در نوع رابطه ميان حاكم و افراد تحتحاكميت به وجود آمده است، اشاره مىكنيم:
رابطه ميان حاكمان و مردم تحتحاكميت، از ديروز تا امروز فرق بسيار كرده است. در ساختهاى سياسى گذشته و يا گذشتهگراى كنونى، اين رابطه، به گونه رابطه ميان شاه و رعيت بوده است. يك سو، به دليل برخوردارى از قدرت، فرمانرواى محض بود و سوى ديگر، فرمانبردار محض، و اما امروز در بسيارى از نظامهاى سياسى، رابطه حاكم و محكومى تقريباً گسسته شده و به صورت رابطه ميان مدير سياسى جامعه، و شهروندان در آمده است و نوعى اطاعت متقابل و دو سويه، ميان حكومت و مردم به جاى اطاعت يك طرفه گذشته، نشسته است. تبديل شدن شاه يا حاكم خودكامه ديروز، به مدير سياسى امروز و همچنين تبديل شدن رعيت پيشين به شهروند كنونى، ملزومات و ملازمات فراوانى را به همراه دارد و آثار و پيامدهاى آن به تغييرات اساسى در نوع حكومت و وظيفههاى آن مىانجامد.
با اين كه اين موضوع تحول پيدا كرد، اما آنچه كه هم اكنون در باره آن در فقه ما