آن به صورت فرزند معلول لازمه معالجات سخت و دردسرهاى بسيار وحرجى است ـ چند اشكال دارد:
اشكال اوّل: ادله نفى حرج شامل حرجى كه به طور طبيعى متوجه او است، نمى شود؛ همان طور كه ادلّه نفى ضرر، شامل ضررى كه به طور طبيعى عارض مىشود، نخواهد شد. پس كسى كه ضرر و حرج به طور طبيعى متوجّه او است، حق ندارد آنها را متوجّه ديگرى نموده و به اين وسيله از خود دور سازد؛ زيرا قاعده نفى ضرر و نفى حرج، امتنان برامت است و وارد كردن چنين ضرر و حرجى برديگرى،خلاف امتنان است. علاوه براين كه، در بسيارى از موارد، ضرر و حرجى وجود ندارد.
اشكال دوم: درفرض مذكور فعلا حرجى وجود ندارد؛ بلكه درصورت تولّد فرزند، درآينده لازم مىآيد و حرج تقديرى و استقبالى نمى تواند حرمت فعلى را رفع كند؛ مگرگفته شود: حرج را درآينده به واسطه وجود «علم» يا «علمى» احراز مىكنيم و همين مقدار كافى است و در«لاضرر» هم دراكثر موارد، ضرر فعلى نيست؛ بلكه ضرر بعداً متوجه او خواهد شد ـ به شرط اين كه زمان زيادى طول نكشد ـ با اين حال «لاضرر» جارى است.
ممكن است در پاسخ گفت: حرج استقبالى كه علم داريم مترتب خواهد شد، هرچند درحكم حرج فعلى است، اما نمى تواند حكم فعلى را به واسطه آن برداشت [پس حرمت سقط جنين همچنان باقى است].
اشكال سوم: حرج مجوّز كشتن نيست. چه بسا والدين انسان يا ديگرى كه چنان پير شده اند كه از بقاى آنها حرج وضرر لازم مىآيد، اما آيا كسى حكم به جواز كشتن آنان مىدهد؟ شايد مقدّم داشتن حرمت سقط جنين بر حرمت تأخير اجراى حدود الهى ـ با تمام اهميتى كه دارد ـ شاهدى بر لزوم حفظ نفس جنين است و نمى توان با حرج و ضرر و اضطرار از وجوب حفظ نفس جنين،دست برداشت.
مسأله ششم: اگر جنين داراى مرض و نقصى باشد كه به طور طبيعى رشد نكرده و