فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٣٣
{ ولا تقولوا لِمَن ألقى إليكم السلام لست مؤمناً} آمده است: پيامبر اسلام بعد از بازگشت از جنگ خيبر، اسامة بن زيد را با جمعى از مسلمانان به سوى يهوديانى كه در يكى از روستاهاى فدك زندگى مىكردند براى دعوت به اسلام يا قبول شرايط ذمّه فرستاد. يكى از يهوديان به نام مرداس كه از آمدن سپاه اسلام با خبر شده بود، اموال و فرزندان خود را در پناه كوهى قرار داد و درحال گفتن شهادتين، به استقبال مسلمانان شتافت. اسامة بن زيد به گمان و اعتقاد اين كه مرد يهودى از ترس جان و براى حفظ مال اظهار اسلام مىكند و در باطن مسلمان نيست، به او حمله كرد و او را كشت. وقتى خبر به پيامبر(ص) رسيد، از اين جريان ناراحت شد و فرمود: نه از دل او پرده برداشتى، نه ظاهر سخنش را قبول كردى ونه از آنچه در درون او مىگذشت اطلاع داشتى. (٣)
دراينجا اسامه قسم ياد كرد كه بعد از اين كسى را كه شهادتين برلب جارى كرد، به قتل نرساند. (٤)
(٣) فلا كَشَفَت الغطاء عن قلبه و لا ما قال بلسانه قبلتَ ولا ما كان في نفسه علمت.(طباطبائى، محمد حسين، پيشين،ص٤٤) ومكارم شيرازى، ناصر، پيشين،ص٧٢.
(٤) همان.
(٥) همان.