د) دليل ديگر براى جواز سقط جنين بناى عقلاست. بناى عقلا درامثال اين موارد بر تخيير است. مثلاً اگر مادرى كه فرزندش به او آويخته شده است، دردريا بيفتد و او بايد خود را نجات داده و فرزندش غرق شود يا فرزند را نجات بدهد و خود غرق گردد يا هردو با هم غرق شوند؛ حال اگر مادر تلاش ننمود و هردو غرق شوند، مورد ملامت واقع مىشود؛ اما اگر خود يا فرزند را نجات دهد و ديگرى غرق گردد، مورد ملامت قرار نمىگيرد.
اين قضيه كشف از تخيير عقلايى درامثال اين موارد مىكند.
اشكال نخست: فرض آويخته بودن فرزند، مسأله را داخل باب دفاع مىكند و مادر حقّ دفاع از خود را دارد. اما بحث ما ازمصاديق باب دفاع نيست؛ زيرا تعلّق اختيارى دراين جا متصوّر نيست. بهتر است به مادرى كه فرزند شير خوارش برسينه او است و در دريا مىافتد، مثال بزنيم.
اشكال دوم: اگر ثابت شود بناى عقلا متّصل به زمان معصوم است، باز اعتبارى ندارد؛ زيرا شارع از عمل به آن منع كرده؛ چون فرض براين است كه حفظ نفس با كشتن نفس ديگر، شرعاً به واسطه ادلّه تقيه ممنوع است و در ادلّه تقيّه، وجوب حفظ نفس، محدود به جايى شده كه به ريختن خون ديگرى منجر نشود.
پس اين كه مادر براى نجات خود حق كشتن فرزندش را داشته باشد، مورد اشكال است؛ مگر گفته شود: اين ادلّه از موارد دوران بين حفظ مادر يا فرزند و بين هلاكت هردو منصرف است.
پاسخ: اين صورت هم از مصاديق حفظ نفس به واسطه كشتن ديگرى است؛ پس منع شرعى شامل آن شده و مانعى از صدق عنوان ديگر ـ كه حفظ هردو نفس از هلاكت باشد ـ نيست.
حكم عمل پزشك: اگر دوران بين هلاكت مادر يا فرزندحاصل شود ، آيا پزشك حق كشتن يكى، براى نجات جان ديگرى را دارد ؟ حكم پزشك مشكل تر از مادر باردار است؛ زيرا اضطرار و دوران امر بين دومحذور نسبت به باردارجارى بود، نه براى پزشك و اين كه