فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٣٤
نكته مهم قابل استفاده از اين حوادث تاريخى اين است كه اعتقاد به مهدورالدم بودن مجنى عليه درماجراى اول و دوم به جهت سابقه كفر مقتولان بوده است و اين سابقه و عدم اطلاع قاتلان از مسلمان شدن آنها، تصور يا اعتقادمهدورالدم بودن آنها را ايجاد و موضوع را از قتل عمدى خارج ساخته است. درحادثه سوم با اين كه قاتل، اعتقادبه قصاص و خون خواهى داشته، امّا به جهت اين كه طبق موازين اسلام و دستور پيامبر اسلام، ولىّ دم مجاز به اخذ ديه بوده است، اعتقاد قاتل به قصاص و قتل به عنوان خون خواهى، آن را از عمد خارج نساخته است.
د) از نظر سيره نبوى با بررسى حوادث زمان پيامبر در مكه و مدينه، اين نكته به خوبى روشن مىشود كه هيچ گاه اسلام اجازه كشتن اشخاص ساكن در دارالاسلام را براساس تصورات و تشخيص افراد نداده است.عدى بن خيار نقل مىكند:
شخصى از پيامبر(ص) جواز قتل يكى از منافقان را درخواست كرد. حضرت فرمود: آيا شهادت بروحدانيت خدا نمى دهد؟ گفت: شهادت مىدهد؛ اما براى او شهادتى نيست. فرمود: آيا نماز نمىخواند؟ گفت: مىخواند؛ ولى براى او نمازى نيست.
سپس حضرت فرمود: اينها كسانى هستند كه خداوند مرا از قتل آنها منع كرده است. (٦)
در صحيحه داود بن فرقد از امام صادق(ع) آمده است:
اصحاب پيامبر(ص) به سعد بن عباده گفتند: اگر مردى را درحال زنا با همسرت مشاهده كنى چه مىكنى؟ سعد گفت: گردن او را مىزنم. دراين هنگام رسول خدا فرمود: سعد چه مىگويى؟ سعد سؤال اصحاب و پاسخ خود را تكرار كرد. رسول خدا(ص) فرمود: چهار شاهد را چه مىكنى؟ سعد از پيامبر(ص) پرسيد: بعد از اين كه خودم وقوع جرم را مشاهده كردم و خداوند هم شاهد است، بازهم چهار شاهد لازم است؟ پيامبر(ص) فرمود:
(٦) أليس يشهد أن لاإله إلا اللّه؟ قال: بلى ولا شهادة له. فقال له: أليس يصلّي قال: بلى ولا صلوة له فقال: أُولئك الذين نهاني اللّه عنهم.