فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٦
توجيهى كه قبلا گفتيم، امكان پذير نيست.
پاسخ اين اشكال روشن است؛ ظاهر روايت نبوى كه برنهى از فروختن دين درمقابل دين دلالت دارد، عدم جواز فروش دينى است كه حتى پس از فروختن آن در برابر دينى كه آن هم به حال خود باقى مىماند، به حال خود باقى بماند؛ يعنى ظهور اين روايت در موردى است كه دينى كه ثمن قرار گرفته ونيز دينى كه مثمن واقع شده به حال خود باقى باشند و با انجام بيع، اين دو دين از دين بودنشان خارج نشوند.امّا اگر به سبب بيع، يكى از دو دين يا هردوى آنها از دين بودن خارج شوند، ديگر روايت نبوى آن را در برنمى گيرد و معامله صحيح مىشود. مورد بحث ما از اين قبيل است. طلبى كه عمرو از زيد دارد بعد از فروختن آن به حال خود باقى نمى ماند و به مجرّد خريد زيد طلبى را كه عمرو از او دارد درمقابل طلبى كه از خالد دارد، اين كار به معناى انتقال طلبى كه برعهده زيد بوده به عهده خودش است و انتقال طلب به خود بدهكار به معناى سقوط آن طلب است. پس طلبى كه عمرو برعهده زيد داشت با اين بيع، ساقط مىشود. بنابراين بعد از بيع، ديگر طلب به حال خود باقى نمى ماند و روايت نبوى آن را در برنمى گيرد.
اگر بنا باشد اين معاوضه هم داخل عنوان بيع شود درصورتى كه هردو دين از قبيل درهم و دينار باشد بايد درمورد آن هم شرط بودن قبض را لازم بدانيم؛ مثلاً درمثال گذشته اگر زيد ده دينار به عمرو