منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩
عقيده خود را تشبيه و تجسيم آشكارا بيان مى كنند، ولى آنان به ايماء و اشاره اكتفا مى نمايند. در اين جا سخنى را از مؤسس مذهب سلفى گرى يعنى احمد بن تيميه نقل مى كنيم تا روشن شود كه چگونه او در تبيين عقيده خود دو دوزه بازى مى كند و به اصطلاح به نعل و ميخ مى زند، هم مى خواهد سهمى از تنزيه و هم سهمى از تشبيه داشته باشد. او در تفسير صفات خبرى مانند «يد» و اين كه خدا آدم را با دست خود آفريده است، چنين مى گويد:«براى خدا دو دست مخصوص به خويش است، آن چنان كه لايق به جمال و مقام او است. او آدم را با دو دست خودش آفريد، نه به وسيله فرشتگان و نه به وسيله ابليس، و خدا زمين را به دست خود مى گيرد و آسمانها را با دست خود درهم پيچيد».
اين نوع[١] عبارات در كلمات اين گروه فراوان است و اصرار مىورزند بين دوچيز ضد جمع كنند، از يك طرف مى گويند واقعاً خدا دست و پا وچشم و صورت دارد، نه اين كه اين الفاظ كنايه از يك رشته معانى ديگر است و از طرف ديگر مى گويند: دست او و همچنين ديگر اعضا و جوارح او فاقد كيفيت است، يعنى كيفيت دست و پا و صورت ما را ندارد. اين نوع سخن گفتن جز گيج كردن مخاطب چيزى نيست، اگر واقعاً خدا واقعيت اين الفاظ و صفات را داراست، واقعيت آنها مساوى با كيفيت آنها است. زيرا در لغت عرب اين الفاظ بر يك رشته معانى همراه با كيفيت وضع شده است، سلب كيفيت از دست و پا، در حقيقت سلب اصل معناست، جمع كردن ميان اثبات اين صفات و نفى كيفيت، جمع ميان دو امر متضاد است.
حق اين است كه بايد گفت: بر اين گروه روح تشبيه و تجسيم حكومت مى كند، امّا از اظهار عقيده خود شرمنده اند و ناچارند آن را در قالبهاى پيچيده بيان كنند، و اگر اين نظر، يك نوع سوء ظن باشد، بايد گفت آنان معطله هايى
[١] رضا نعسان، علاقة الإثبات والتفويض، ص ٥٩.