منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥
اين سه گروه واقعيت وجود واجب و ممكن را به دقت بررسى مى كردند، هر نوع دوگانگى را در ذات و فعل نفى مى نمودند.
مسيحيّت به آيينهاى يعقوبيه و نسطوريه و ملكانيه منشعب شده و در همه اين سه آيين، اصل تثليث پذيرفته شده است و پيروان آنها خداى جهان را از سه عنصر، به نامهاى خداى پدر و خداى پسر و خداى روح القدس مركّب دانسته اند و مسئله توحيد و تنزيه را تا آن جا خدشه دار ساخته اند كه مى گويند خدا به صورت مسيح مجسم گشت و از مقام رفيع خود به روى زمين فرود آمده و با صلب و فداكردن خويش، بشر را از آلودگى و گناه كه از پدر به ارث برده اند، پاك ساخت. مسلماً چنين تثليثى در آيين واقعى مسيح نبوده و بعداً به خاطر آميزش با فلسفه هاى بيگانه، چنين انديشه اى در شريعت مسيح وارد شده است و شگفت اين جا است كه قرآن مجيد در سوره كوتاهى اين نوع ثنويت را نقد كرده و با ذكر مثبتات، جنبه هاى سلبى و منفى را مطرود دانسته است و اين همان سوره توحيد است كه در آن پيامبر مأمور شد كه بگويد:
(قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَد* اللّهُ الصَّمَد* لَمْ يَلِد وَلَمْ يُولَدْ* ولَم يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَد).
«بگو: او خداى يگانه است، خداوند بى نياز است، نه زاييده و نه زاييده شده و براى او مثل و همانندى نيست».
اختلاف متكلمان اسلامى باز به اختلاف به اسماء و صفات بر مى گردد. گروه معتزله و اماميه كه از آنان به عدليه تعبير مى شود، خدا را پيراسته از جسم و جسمانى دانسته و هر نوع جهت و زمان و مكان را از او سلب مى نمايند،و بالاتر و برتر از جوهر و عَرَض مى دانند و او را چنين توصيف مى كنند او خداوند حكيم است كه از او كار قبيح سر نمى زند و ستم نمى كند، بر همه چيز تواناست.