منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥
اعمال قدرت او شود وحضرت مسيح و مادر او در برابراين قدرت، توان مقاومت ندارند، در اين صورت چگونه مى توانند اله جهان و شريك خدا باشند.
اين نه تنها پيامبران و رسولان الهى هستند كه مردم را به تفكر دعوت كرده، و معارف را با برهان مطرح مى كنند، بلكه دست پرورده هاى رسولان نيز انديشه ها را همراه با برهان بيان مى كنند، از باب نمونه سخن لقمان را بشنويم كه مرد خدا بود و دل نورانى داشت، او براى روشن كردن ضمير فرزندش و بازدارى آن از شرك براى خدا، بر اين اصل تكيه مى كند كه عبادت، خاص خداست و نبايد در مقابل غير خدا پرستش كرد و اگر به جاى او غير او را بپرستيم، در اين صورت راه ستم را برگزيده ايم، چنان كه مى فرمايد:
(وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لابْنـِهِ وَهُوَ يَعِظُهُُ يا بُنَىَّ لاتُشْرِكْ بِاللّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ).(لقمان/١٣)
«به ياد آر آن گاه كه لقمان به فرزندش در حالى كه او را پند مى داد، چنين گفت:اى فرزند محبوب من به خدا شرك نورز; شرك، ستم بزرگى است».
حضرت مسيح مبلّغى را براى هدايت مردم و بازدارى از شرك اعزام كرد، وقتى او در برابر اصرار مردم بر پرستش بتها، قرار گرفت به جاى وعظ و خطابه، از دليل عقلى بهره گرفتند و حاصل گفتار او اين است: آيا صحيح است من پرستش كسى را كه مرا آفريده و به سوى او باز خواهم گشت، رها كنم و به عبادت خدايان ديگر بپردازم، در حالى كه اگر خدايم بخواهد ضررى به من برساند شفاعت آنها مرا سود نمى بخشد، و مرا نجات نمى دهد و من اگر آنها را عبادت كنم در گمراهى آشكارى خواهم بود، اين حقيقت در آيات ياد شده در زير منعكس است:
(وَ مالِىَ لا أَعْبُدُ الَّذِى فَطَرَنى وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ * ءَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ