منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١٢
علت و معلول در درون موجودات قوه و توانى است كه در يكديگر اثر مى گذارند و سرانجام انسجام و هماهنگى پديد مى آيد.
هرگاه ما اين تصور را صحيح بدانيم، وصف «قيوميت» از بين مى رود و با آيه (يُمْسِكُ السَّماوات والأَرضَ أَنْ تَزولا) منافات پيدا مى كند. زيرا مفاد وجود نظام علّى و معلولى، استقلال آنها در بقا و پايندگى است، بدون آن كه به كمكى نيازمند باشند، در اين صورت شبيه كامپيوتر مى شود كه فقط براى تغذيه معلومات نيازبه فاعل دارد، ولى در بقا و عرضه اطلاعات خودكفا مى باشد.[١]
تحليل اين نظريه
اين نظريه از دو جهت قابل ملاحظه است:
الف. در وحى الهى بر خلاف اين نظريه تصريح شده است، زيرا در آيات زيادى آثار و يك رشته فعاليتها به موجوداتى مانند جنود الهى و فرشتگان و بندگان نسبت داده شده است.
يعنى قرآن در حالى كه خدا را «قيوم» مى داند يك رشته پديده ها را به غير خدا نسبت مى دهد; از باب نمونه، ميراندن افراد، و گرفتن جانهاى بندگان و فرستادن آنها به سراى ديگر، پديده اى است كه هم به خدا نسبت داده شده و هم به رسولان، يعنى فرشتگان خدا و هم به ملك الموت، در جايى مى فرمايد:
(اللّهُ يَتَوفّى الأَنْفُس حِينَ مَوتِها...).(زمر/٤٢)
«خدا جانها را به هنگام مرگشان مى گيرد».
در آيه ديگر اين پديده را به رسولان خود نسبت مى دهد و مى فرمايد:
(حَتّى إِذا جاءَأحَدَكُمُ المَوتُ تَوَفَّـتْهُ رُسُلنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُون).(انعام/٦١)
«آن گاه كه مرگ يكى از آنها فرا مى رسد، فرستادگان(فرشتگان) ما آن را دريافت كرده و
[١] دكتر محمد سعيد رمضان بوطى، السلفية مرحلة زمنيّة مباركة لا مذهب اسلامى، ص ١٧٦.