منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠
واقعى هستند كه دستگاه خرد را از هر نوع تأمّل و ادراك درباره شناخت خدا تعطيل كرده و از نردبان معارف، پله اى بالا نرفته اند و خويشتن را با الفاظ دلخوش نموده اند.
در اين جا سخنى را كه از پيشواى مالكيه نقل شده، يادآور مى شويم; فرد كنجكاوى بر مالك وارد شد و از معنى (الرّحمنُ عَلَى العَرْشِ اسْتَوى) سؤال كرد. پرسشگر مى دانست كه خدا جسم و جسمانى نيست و از طرفى ظاهر آيه از آن حكايت مى كرد كه خدا داراى عرش و سرير است كه بر آن قرار گرفته است، مالك به جاى شكافتن معنى آيه و تدبر در آن، سخت عصبانى شد و عرق، پيشانى او را فرا گرفت وبا تندى گفت:«استواء در لغت عرب معنى روشنى دارد و خدا نيز واجد آن است.ولى كيفيت آن براى ما معلوم نيست و سؤال از چنين مطالبى بدعت و حرام است و بايد به آن ايمان داشت، هرچند حقيقت آن را درك نكرد».[١]
يادآور مى شويم اگر «استواء» معنى روشنى دارد و آن قرار گرفتن چيزى بر روى چيزى است، در اين صورت واقعيت آن، كيفيت آن است; اگر خدا بر سرير خود استقرار دارد، بايد كيفيت آن را نيز دارا باشد و اين جز تجسيم نتيجه ديگرى ندارد. اين جاست كه بايد گفت اين گروه در باطن، اهل تجسيم بوده و از اثبات جهت و مكان براى خدا واهمه اى ندارند، ولى از بازگويى اين عقيده خوددارى مى كنند.
شگفت از سخن مالك است كه مى گويد: اين نوع پرسش بدعت است، در حالى كه پرسشگر هدفى جز فهم آيه نداشت. او جز اين نمى خواست كه مقصود از آيه را به دست آورد و از مصاديق متدبران در قرآن
[١] ابن تيميه، الرسائل الكبرى، ص ٣٢ـ٣٣، شهرستانى، ملل ونحل، ج١، ص ٦٥.