ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٤٦١ - ابناء
براى ناپذيرفتن دعوت او بهانه مىساخته تا اين كه روزى برادر ، وى را گفته است : آن چه تو مىگويى و مرا بدان مىخوانى حق است .
« پدرم پرسيده است : از كجا اين را دانستى و چه گونه پذيرفتى ؟ پاسخ داده است در سفر حجّ خود عبد الرزاق را ، كه هيچ كس را مانند او نديدهام ، ملاقات كردم و در خلوت بوى گفتم ما گروهى از اولاد اعاجم هستيم و تازه به اسلام در آمدهايم و من اهل اسلام را داراى مذاهب مختلف مىبينم و خدا ترا در علم بدان پايه رسانده كه نظيرى نداشته و ندارى من مىخواهم ترا ميان خود و خدا حجّت خويش قرار دهم پس مذهبى را را كه تو براى خويش برگزيده و آن را پسنديده و بدان خرسندى بگو تا من از تو تقليد كنم و ترا در آن پيرو باشم . او محبّت آل پيغمبر ( ص ) و تعظيم و قول به امامت ايشان و برائت از دشمنان آنان را اظهار داشت » ابناء در طىّ تعديد فقيهان از « تابعان » نسبت به چند تن از ايشان گفته شد كه از « ابناء » بودهاند در اينجا مناسب است مقصود از اطلاق كلمهء « ابناء » بر اين اشخاص دانسته شود .
هنگامى كه ابو مرّه سيف بن ذى يزن حميرى ، پادشاه يمن بوده حبشه بر آنجا تاخته و آنجا را مسخر ساختهاند . سيف به ايران به نزد انوشيروان ، شاهنشاه ايران ، پناهنده شده و از او براى استرداد كشور خود استمداد و استنجاد كرده است .
كسرى درخواست سيف را پذيرفته ، و بنقل از ابن قتيبه ، هفت هزار و پانصد سوار به سركردگى يكى از سرداران به نام وهرز با او همراه و بسوى يمن گسيل داشته است و بنقل از محمد بن اسحاق فقط هشتصد سوار با او فرستاده كه دويست تن از ايشان در دريا غرق گشته و ششصد تن از آنان به سلامت به يمن وارد شدهاند .
بهر حال پس از جنگى ، كه ميان ايرانيان و ميان حبشه اتفاق افتاده و به پيروزى