ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧٥٤ - ٢٢ - فتوى شاعرانه شافعي
< فهرس الموضوعات > ٢٣ - چند حديث ، بأسناد از شافعي < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > ٢٤ - مسئله ولوغ كلب < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > ٢٥ - شافعي بمذهب « جبر » ميگفته است < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > ٢٦ - مناظره شافعي با حفص در مخلوق نبودن قرآن < / فهرس الموضوعات > خود را تا برابر شانه هاى خود بلند مىكرد و چون سر از سجده بر مىداشت چنين مىكرد . » ٣ - اذا ولغ الكلب فى اناء احدكم فليغسله سبع مرّات أولاهنّ او اخراهنّ بالتّراب » از حيله هاى فقهى شافعى نقل كرده كه در بارهء مردى كه خرمايى در دهان خود بگذارد و بزن خويش بگويد : « أنت طالق ، ان اكلتها او طرحتها » گفته است :
نيمى از آن را بخورد و نيم ديگر آن را بيرون افكند .
چند مسألهء كلامى كه از سالها پيش و برخى از آنها شايد از اواخر زمان صحابه مورد نظر و توجّه بلكه موضوع بحث و گفتگو قرار گرفته بوده است و در زمان شافعى هم ميان اهل علم مطرح مىشده و در زمان هارون رواج يافته و از اواخر زمان مأمون چنان كه در ترجمهء احمد حنبل خواهد آمد ، به اوج خود رسيده و از زمان هارون رشيد و شايد پيش از آن ، جنبهء فقهى هم پيدا كرده ، يعنى مسألهء « تكفير » و « كفّاره » به ميان آمده است . از شافعى نقل شده ( حليه جلد ٩ - صفحه ١١٢ - ) كه گروهى را ديده است كه جلو روى او در « قدر » مجادله مىكنند پس گفته است : در كتاب خدا « مشيئت » غير از « خلق » او است چنان كه گفته است : « و ما تشاؤن الَّا ان يشاء الله » پس بخلق خويش فهمانده است كه « مشيّت » براى او است » و به گفتهء ابو نعيم « كان الشّافعي يثبت القدر . و قال فى كتاب « من حلف باسم من اسماء الله فحنث فعليه كفّارة لأنّه حلف به غير مخلوق » .
و هم به اسناد از ربيع از شافعى نقل شده كه گفته است : « من قال القرآن مخلوق فهو كافر » حرملة بن يحيى گفته است ( حليه جلد ٩ - صفحه ١١٣ - ) :
« نزد محمّد بن ادريس شافعى بوديم حفص فرد كه از علماء كلام بود حضور داشت و گفت : « القرآن مخلوق » پس شافعى او را گفت : كفرت » ربيع گفته است ( همان صفحه از همان كتاب ) :
« محمّد بن ادريس را شنيدم كه مىگفت :