ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٥٥ - ٥ - عبد الملك ( ابن مروان ) ١ - خراب كردن حجّاج كعبه را به أمر عبد الملك و نشان بردگي نهادن او بر صحابه در مدينه ٢ - وصاياي عبد الملك بفرزندش ، وليد ٣ - نخستين كسي كه از ١٧١ امر به معروف ١٨٧ نهي كرده عبد الملك است همو گفته است هر كس او را به تقواي خدا بخواند گردنشرا مىزند
اهدايى آن زن بود كلمهء « للَّه » بنويسند و آنها را در آن چه نام خود وليد بر آن نوشته شده داخل نسازند .
« در قبلهء مسجد مكرمه ( تاكستانى ) احداث كرده كه هفتاد هزار دينار خرج احداث اين باغچه شده است .
« موسى بن حمّاد بربرى گفته است :
در مسجد دمشق شيشه ( آيينه ) اى را ديدم كه بر آن به زر سورهء « ألهيكم التّكاثر » كنده و حكّ شده بود و گوهرى سرخفام بر حرف « قاف » از كلمهء * ( « الْمَقابِرَ » ) * چسبانده و در آن نشانده بودند چگونگى آن را جويا شدم گفتند :
« وليد را دخترى بوده كه اين گوهر سرخ بوى تعلَّق مىداشته دختر مرده است و مادرش خواسته است كه اين گوهر با دختر باشد و در قبر دفن گردد وليد حيله را به كار برده و دستور داده است كه آن را در « قاف » كلمه « المقابر » بگذارند و به مادر دختر سوگند ياد كرده كه گوهر را در « مقابر » جا داده است پس اين تدبير مادر را قانع و ساكت كرده است » .
باز هم ياقوت از كتاب « البلدان » تأليف اديب مشهور ، جاحظ ، از زيباييهاى مسجد و از ستونهاى عظيم مرمر آن و از اين كه شهرها و هر درختى كه در دنيا هست در خلال آن بستكهاى سرخ و زرد و زر اندود شدهء معرّق تصوير و ترسيم گرديده و هم از سه منبر عظيمى كه در مسجد هست و . . نقل كرده و گفته است .
« چون عمر بن عبد العزيز امارت و سلطنت يافته گفته است : اين همه اموال مسجد را كه در راه خود خرج نشده من ببيت المال مسلمين برمىگردانم ، اين سنگها و معرّقها را برمىدارم و هم اين سلاسل زرّين را برمىدارم و به جاى اين زنجيرها ريسمان قرار مىدهم ! « اهل دمشق را گفته و تصميم عمر سخت گران آمده در اين ميان ، ده تن از بزرگان روم به دمشق آمدند و خواستار رفتن به مسجد شدند و اجازت خواستند عمر رخصت داد