ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٩٢ - ١٤ - مروان ( ابن محمد بن مروان بن حكم ) ١ - توجيه ملقّب بودن مروان به ١٧١ حمار ١٨٧ و به ١٧١ جعدى ١٨٧ ٢ - نبش قبر يزيد بن وليد بفرمان مروان وبدار آويختن آن لاشه ٣ - پايان سخن از خاندان اموي ٩ - تلخيص اوضاع عمومي ١ - عدم توجّه بامور ديني در دوره بني اميه ، مگر بالعرض ، نه بالأصالة ٢ - عظمت مقام خلافت از نظر احكام ديني ٣ - جنبه ديني در مقام خلافت ٤ - اعتراف معاويه باينكه استيلاء و حكومت وي بشمشير و زور بوده نه برضاء امّت ٥ - پيدا شدن اصطلاح ١٧١ فقه ١٨٧ و ١٧١ فقيه ١٨٧ ٦ - اشاره ببرخي از علل و عوامل توجه دانشمندان ، بفقاهت در دوره فاسد امويان ٧ - مراجعه مردم بصحابه براي كسب فتوى از ايشان ٨ - نمونه هايي از اوائل و اواسط و اواخر امويان از لحاظ فساد ديني در دستگاه حاكمه
و تأديب عاندان بر عهدهء او گذاشته و بر او واجب ساخته كوتاهى كرده اينست كه به شما مردم مىگويد .
« خدا چون محمّد را بدين خود برگزيد تنى چند از خويشان نزديكش به او گرويدند و در راه او جانفشانى كردند و به حمايت و يارى او پرداختند و بيشتر از عشيرهء و معاندت و محاربت و تكذيب و تثريب و آزار و تخويف او و تعذيب پيروان و بستگان وى را كار و شعار خويش ساختند در ميان اينان از همه در دشمنى و مخالفت و محاربت سرسختتر و پادارتر و پيشتازتر ابو سفيان بن حرب بود كه هيچ پرچمى براى مبارزهء با اسلام برافراشته نمىشد مگر اين كه او صاحب و قائد و رئيس آن بود ، چه در بدر و چه در احد و چه در خندق ، ابو سفيان و پيروان او از بنى اميه ، كه خدا و پيغمبر در مواطنى بسيار ايشان را لعن كرده ، مىبودند .
« تا اين كه امر خدا غلبه يافت و اينان مقهور و مغلوب شدند پس ابو سفيان ناچار به زبان اسلام آورده و در نهان بر كفر خود بر جا بود پيغمبر و مسلمين هم دانستند از اين رو پيغمبر ( ص ) او را بعنوان « مؤلَّفة قلوبهم » بشمار آورد و سهمى براى وى جدا ساخت و اولادش هم با علم به اين موضوع آن را پذيرفتند .
« از جمله مواردى كه خدا ايشان را در كتاب خود لعن كرده اين آيه است * ( « وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَما يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْياناً كَبِيراً » ) * كه به اتفاق همه ، از شجره ملعونه ، بنى اميّه اراده شده است .
« و از جمله گفتهء پيغمبر است ، هنگامى كه ابو سفيان را ديد بر خرى سوار و معاويه از جلو آن را مىكشد و يزيد پسر ابو سفيان از عقب آن را مىراند و رو به او مىآيد ، « لعن الله القائد و الرّاكب و السّائق » .
« و راويان همه از ابو سفيان اين گفته را روايت كردهاند : « يا بنى عبد مناف تلقّفوها تلقّف الكرة فما هناك جنّة و لا نار » و اين گفته كفرى است صريح كه گوينده اش از جانب خدا ملعون است .