ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ١٤٦ - ٧ - اوضاع عمومي در عهد دوم ١ - لزوم اطّلاع بر اوضاع عمومي براي فهم چگونگي ادوار فقه ٢ - حقيقت ١٧١ حكومت مردم بر مردم ١٨٧ در اسلام است ٣ - انطباق دو عصر از عهد دوم بر تمام زمان امويان و اوائل عباسيان
سال تولَّد و سن وى در همهء قريش مشهور است و شگفت اينست كه مانند تو كسى آن را نداند » باز معاويه گفت : « شنيدهام كودكانى خرد سال از خود به جا گذاشته است » .
ابن عباس پاسخ داد :
« هر صغيرى كبير مىگردد و همانا كودك ما ، ميانه مرد است و صغير ما كبير » پس از آن گفت : « اى معاويه ترا چه افتاده است كه به مرگ حسن بن على چنين شادمانت مىبينم ؟ به خدا سوگند مرگ او موجب تأخير مرگ تو نخواهد شد و گور ترا او نخواهد گرفت و ماندن تو در اين جهان پس از وى بسيار كم خواهد بود . . » [١] قدرت و استيلاء معاويه بر اوضاع بدان حدّ رسيد كه هيچ كس نمىتوانست بر كارهايى مخالف دين كه از او سر مىزد اعتراضى كند و اگر گاهى در اوائل امر ، كسانى كم يا بيش ، زبان به اعتراض و انتقاد مىگشودند به نام اين كه شيعهء على ( ع ) هستند يا به بهانهء اين كه در كارهاى حكومت او اخلال مىكنند كشته و نابود مىشدند چنان كه عمرو بن حمق و حجر بن عدى و جمعى ديگر كه از بزرگان فقيهان و دين داران به نام بودند به همان نام با طرزى فجيع بقتل رسيدند گاهى هم كه آن نام و اين بهانه جا پيدا نمىكرده ناگزير بطور موقت بردبارى پيش مىگرفته و غرض فاسد و عمل نارواى خود را بتأخير مىافكنده و بانتهاز فرصت مىنشسته و با نخستين فرصتى كه دست مىداده به پا مىخاسته است ابن عبد ربّه ( در جزء پنجم عقد الفريد ) اين مضمون را آورده است :
چون حسن بن على به شهادت رسيد معاويه به حج رفت و به مدينه در آمد و خواست بر منبر پيغمبر ( ص ) برآيد و على را لعن گويد . بوى گفته شد سعد وقّاص در اينجا است و بدين كار ناشايست و ناروا رضا نخواهد داد او را بخواه و نظرش را درياب . پس نزد او فرستاد و منظور خويش را باز گو كرد . سعد گفت : اگر چنين كنى بىگمان از مسجد بيرون خواهم رفت و هر گز به آن باز نخواهم گشت . معاويه ناچار از اين كار
[١] خلاصهء ترجمه از « العقد الفريد » .