ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ١٧٨ - ٧ - اوضاع عمومي در عهد دوم ١ - لزوم اطّلاع بر اوضاع عمومي براي فهم چگونگي ادوار فقه ٢ - حقيقت ١٧١ حكومت مردم بر مردم ١٨٧ در اسلام است ٣ - انطباق دو عصر از عهد دوم بر تمام زمان امويان و اوائل عباسيان
ابن ابى الحديد چنين آورده است كه :
« ابو هريره روايتى در شأن على ( ع ) وضع كرده كه چون معاويه آن را شنيده ابو هريره را گرامى داشته و جائزه اش بخشيده و امارت مدينه را به او داده است » باز همو از كتاب « المعارف » ابن قتيبه كه ، بتعبير او ، « گفته اش حجت است و تهمتى بر او نيست » از ترجمهء حال ابو هريره اين مضمون را آورده است :
« راويان روايت كردهاند كه ابو هريره در ميان راه با كودكان چيز مىخورد و با ايشان به بازى مىپرداخت و هنگامى كه امارت مدينه را مىداشت در خطبه مىگفت :
« الحمد للَّه الَّذى جعل الدّين قياما و ابا هريرة إماما » و مردم به اين سخن مىخنديدند و هم در آن زمان كه امير مدينه بود چون به بازار مىرفت و كسى را پيشاپيش خود در حركت مىديد پا به زمين مىكوبيد و مىگفت : « الطَّريق ، الطَّريق ، جاء الأمير » و منظور خودش بود » سفيان ثورى از عبد الرحمن بن قاسم از عمر بن عبد الغفّار اين مضمون را روايت كرده است ( بنقل ابن ابى الحديد ) :
« ابو هريره چون با معاويه به كوفه در آمد سرهاى شبها در « باب كنده » مىنشست و مردم به دور او جمع مىشدند جوانى از مردم كوفه ، كه بگرد ابو هريره فراهم آمده بودند نزديك وى بنشست و به او گفت : ترا به خدا سوگند آيا از پيغمبر ( ص ) شنيدى كه در حقّ على گفت : « اللَّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه » ؟
پاسخ گفت : « اللَّهمّ نعم » .
جوان گفت : من به خدا شهادت مىدهم كه تو دشمن او را دوست و دوست وى را دشمن گرفتى . اين بگفت و برخاست و برفت .
ابو جعفر اسكافى ( باز بنقل ابن ابى الحديد ) گفته است :
« ابو هريره در نزد شيوخ و اساتيد ما بى مقدار و رواياتش خالى از اعتبار است .
عمر ( رض ) او را با درّه زد و گفت : تو از پيغمبر ( ص ) فراوان روايت مىكنى و به دروغ به او نسبت مىدهى .