ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧٣٥ - ١٣ - تازيانه زدن بر مالك
يحيى بن سعيد قطَّان گفته است : « ما اقدّم على مالك فى زمانه احدا » قعنبى گفته است : نزد سفيان بن عيينه رفتم او را محزون يافتم گفتند خبر مرگ مالك بوى رسيده و از اين جهت محزون گشته است پس سفيان چنين گفت « ما ترك ( يعنى مالكا ) على الارض مثله » امام شافعى گفته است « لو لا مالك و سفيان لذهب علم الحجاز » و از جملهء آن چه در بارهء حالات و معلومات و فضائل او ، به اسناد ، نقل كرده اين نمونه ها آورده مىشود :
« ابو داود گفته است : جعفر بن سليمان ، راجع بطلاق « مكره » مالك را تازيانه زده و از ابن وهب حكايت شده كه گفته است :
چون مالك را تازيانه زدند و بر شترى سوار كردند و در مدينه مىگرداندند بوى گفته شد : خود را بشناسان پس او فرياد مىزد : هر كس مرا مىشناسد مىشناسد و هر كه نمىشناسد بداند من مالك بن انس بن ابى عامر اصبحى هستم و من همانم كه « طلاق مكره » را واقع و صحيح نمىدانم .
چون اين خبر به جعفر بن سليمان رسيد گفت : برويد و زود او را پايين بياوريد و رها سازيد » از احمد بن حنبل پرسيدهاند كه مالك را چه كسى تازيانه زده ؟ گفته است :
يكى از واليان كه من نمىدانم كيست . او را براى اين زده كه « طلاق مكره » را اجازه نمىكرده است .
از ابو اويس حكايت شده كه گفته است :
« هر گاه مالك بر آن بود كه حديثى بگويد وضوء مىساخت و بر مسند خود مىنشست و ريش خويش را رها مىكرد و باوقار و هيبت و آرامش مىبود و حديث مىگفت از وى در اين باره سؤال شد گفت من دوست دارم حديث پيغمبر را با عظمت ياد كنم و حديثى جز با طهارت و تمكَّن و آرامش نگويم » حبيب بن زريق به مالك گفته است :