ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٥٢٥ - ٧ - دستور عمر ( رض ) بشريح درباره عمل بأجماع
داده است : ترا چنان مىبينم كه نعمت خدا را در بارهء غير خود مىشناسى ليكن آن را در بارهء خود نمىدانى و نمىبينى . و بروايتى ديگر گفته است : نعمت در حق غير را به ياد مىآورى و از نعمت در حق خود فراموش مىكنى ! آن مرد گفته است به خدا سوگند بر آن چه در تو مىبينم حسد مىورزم . پاسخ داده است : خدا از آن به تو سودى نمىدهد و به من زيانى نمىرساند .
ابو نعيم به اسناد از شعبى آورده كه از شريح نقل كرده كه عمر بوى چنين نوشته است :
« اذا جاءك الشّيء فى كتاب الله فاقض به و لا يلفتنّك عنه رجال .
« و ان جاءك ما ليس فى كتاب الله فانظر سنّة نبيّك ، عليه السّلام ، فاقض بها .
« و ان جاءك ما ليس فى كتاب الله و لم يكن فيه سنّة من رسول الله ، صلَّى الله عليه و سلَّم ، فانظر ما اجتمع عليه النّاس فخذ به [١] » نخستين بارى كه عمر ، شريح را ديده و شناخته چنين بوده كه عمر اسبى از مردى خريده پس اسب را گرفته و آن را چنان راه برده كه به هلاكت نزديك شده پس صاحب اسب را گفته است : اسب خود را مىگيرى ؟ نپذيرفته و حكم در خواست كرده و شريح را بعنوان حكم معرّفى نموده عمر پرسيده است : شريح كيست ؟ گفته است شريح عراقى . پس نزد شريح رفته و قصّه را بوى گفتهاند . او گفته است : يا امير المؤمنين يا اسب را چنان كه گرفتهاى برگردان يا آن را به آن چه خريدهاى نگهدار . عمر گفته است :
« و هل القضاء الَّا هذا » آنگاه او را امر كرده كه به كوفه برود و كار قضا را متصدّى باشد .
[١] در نامهاى كه ابو اسحاق در « طبقات الفقهاء » و بعضى ديگر در كتب خود از عمر به ابو موسى اشعرى آوردهاند آخر آن چنين است « و الفهم افهم فى ما تلجلج فى نفسك مما ليس في بعض كتاب و لا سنة ثم اعرف الاشكال و الامثال فقس الامور عند ذلك بأشبهها بالحق » بنا بر اين عمل به « اجماع » در نامهء شريح و عمل به « قياس » در نامهء به ابو موسى از جانب عمر دستور داده شده است .