ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٧٥ - ١٠ - هشام ( ابن عبد الملك ) ١ - بي اطّلاعي هشام از احكام دين ٢ - مجازاتهاي غير ديني ٣ - گرفتن ١٧١ جزيه ١٨٧ از مسلمين ٤ - كشتار فجيع عامل خليفه در خراسان ٥ - كشتن هشام غيلان جبرى مذهبرا
به راه افتاد . هشام آواز بر آورد و مرا خواند من پيش رفتم و در پهلوى ديگرش به راه افتادم پس سعيد را شنيدم كه گفت :
« يا امير المؤمنين همانا خدا نعمت خود را بر خاندان امير المؤمنين پيوسته داشته و خاندان او هماره در اين اماكن صالح ، ابو تراب را لعن مىكردهاند ! اكنون چنان شايسته است كه امير المؤمنين هم در اين اماكن مقدس او را لعن كند ! . . » بى اطلاعى خليفهء مسلمين و حافظ دين ، كه قاعدة بايد مردم و امّت اسلام ، از او كه به جاى پيغمبر نشسته احكام دين بياموزند ، خود او مناسك و آداب حجرا نمىداند ! اين از طرفى در خور توجّه است و از طرفى ديگر موضوع لعن على ( ع ) كه با اين كه عمر بن عبد العزيز آن را منع كرده و از منابر در مواقع رسمى ( خطبه جمعه ) برداشته باز بنى اميّه بعد از وى آن را برگردانده و تا زمان هشام هنوز به آن عمل مىشده و در اماكن مقدّسه و محلهاى « صالح » جزء آداب و سنن مىبوده و بايد انجام مىيافته ! ( اگر چه هشام اين كار را نكرده باشد ) قابل توجه است .
در همان سفر ( باز هم بنقل همو - همان جزء - صفحه ٣٨٥ - ) پس از اين كه هشام در حجر نماز گزارده و ايستاده بوده است « ابراهيم بن محمد بن طلحه بوى گفته است :
« ترا به خدا و به حرمت اين خانه و شهرى كه از آن آمده و حقش را بزرگ داشتهاى ( مدينه ) ستم را از من برگردان .
« هشام گفته است : كدام ستم ؟
« ابراهيم پاسخ داده : « خانه امرا .
« هشام گفته است : چرا اين سخن را به عبد الملك نگفتى و از او داد نخواستى ؟
« ابراهيم گفته است : به خدا سوگند او خود به من ستم كرد .
« هشام گفت چرا از پسرش وليد داد نخواستى ؟
« ابراهيم گفت : به خدا سوگند به من ستم كرد .
« هشام گفت : سليمان بن عبد الملك ؟ .