ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ١٣٥ - ٧ - اوضاع عمومي در عهد دوم ١ - لزوم اطّلاع بر اوضاع عمومي براي فهم چگونگي ادوار فقه ٢ - حقيقت ١٧١ حكومت مردم بر مردم ١٨٧ در اسلام است ٣ - انطباق دو عصر از عهد دوم بر تمام زمان امويان و اوائل عباسيان
پرسيد : چرا و در چه امرى ؟ معاويه گفت در بارهء اين كه تو خواهرش ، رمله ، را ستايش كرده و او را واگذاشته و در باره اش سخنى نگفتهاى ! « عبد الرحمن گفت : حق با او است و من پوزش مىخواهم و در بارهء وى نيز كوتاهى نخواهم كرد . و پس از آن اشعارى نيز در آن موضوع سرود .
« مردم برخى گفتند : ما را گمان چنان بود كه تشبيب و تغزّل عبد الرحمن را حقيقتى بوده ليكن اينك معلوم شد كه به دستور معاويه و امر او اين كار انجام يافته نه از روى واقع و حقيقت . برخى ديگر كه مىدانستند معاويه را دخترى ديگر نيست و به سياست و نيرنگ عبد الرحمن را فريب داده تا مردم باور كنند كه گفتهء عبد الرحمن در بارهء رمله نيز بى اصل و بىحقيقت بوده است ! » با اين سياست و دادن صلهء زياد به عبد الرحمن اين قضيه مسكوت مانده است .
در سياست معاويه نيرنگ و فريب و دادن زر و سيم و توسّل به اميد و بيم ركن اصلى و اساسى بوده است .
نصر بن مزاحم ، بنقل ابن ابى الحديد ، پس از اين كه گفته است : هنگامى كه جرير بن عبد الله بجلى از جانب على ( ع ) در شام بود تا از معاويه بيعت يا پاسخ بگيرد و او با جرير به حيله و فريب و نيرنگ رفتار مىكرد و كار را به امروز و فردا مىانداخت ، چنين نوشته است :
« روزى معاويه با عمرو عاص گفت : خوب است نامه هايى در بارهء عثمان به مردم مكَّه بنويسيم تا اگر نتوانيم بدين حيله و سياست ايشان را با خود همداستان و همراز سازيم دست كم آنان را از مخالفت با خود باز داريم . . از جمله كسانى كه بوى نامه نوشتند عبد الله عمر بود . عبد الله در پاسخ نامهء ايشان چنين نوشت :
« امّا بعد فلعمرى لقد اخطأتما موضع النّصرة . . و ما أنتما و المشورة ؟
و ما أنتما و الخلافة ؟ امّا أنت يا معاويه فطليق و امّا أنت يا عمرو فظنين الا فكفّا أنفسكما فليس لكم فينا ولىّ و لا نصير . و السلام » .